زورقى از « 1 » يك طرف و از « 2 » طرف ديگر متّصلاند به طرف سه عظم از عظام مشط كه بر طرف « 3 » انسىّ واقع است و چهارم از استخوان رسغ ، نهاده به جانب وحشىّ نزديك خنصر استخوانى شبيه مكعّب ، يعنى جسمى كه محيط باشد به دو مسدّس ، و او را نردى « 4 » خوانند و او مرتبط است نزد عقب به دو زايده كه از ازاى او « 5 » درآمده است و در رفته در نقرهء مذكوره و از پيش به دو استخوان از عظام مشط .
مشط « 6 » :
مؤلّف است از پنج استخوان « 7 » كه هريك از اصابع « 8 » به دو متّصل مىگردد از جانب « 9 » ايشان و از جانب ديگر به استخوان رسغ .
و اصابع « 10 » : هريك مركّباند از سه پاره ، الّا ابهام كه مركّب از دو پاره است .
و مجموع عظام غير از « 11 » عظم لامى و عظام سمسمانى و عظمى كه در
هامش
- است و فقط اشاره كرده كه « استخوانهاى مچ پا از استخوانهاى مچ دست بسيار كمتر است ، زيرا نياز كف دست به حركت و در بر گرفتن ، بيشتر از نياز قدم است » . ( قانون ، ج 1 ، ص 84 ) .
( 1 ) . ج ، ط : در .
( 2 ) . ن : + يك .
( 3 ) . ل ، ش ، ط : اطراف .
( 4 ) . ن ، ج : نودى ؛ ل ، ش : ازدى ؛ نردى : استخوانى كه كنار استخوان پاشنه به وى پيوسته است و آن شش پهلو دارد ، مانند كعبتين نرد . ( ر ك : جواهر التشريح ، ص 154 ) ؛ نردى ، همان استخوان طاسى يا« Cuboid »است . ( ر ك : استخوانشناسى ، دكتر بهرام الهى ، ص 115 ) .
( 5 ) . ط : - كه از ازاى او .
( 6 ) . مشط : منظور از مشط پا ، همان قسمت كف پاست كه موسوم به« Metatarsus »مىباشد .
( 7 ) . ج ، ل ، ش : + رسغ و اصابع پاى .
( 8 ) . ل ، ش : - از اصابع .
( 9 ) . ج ، ل ، ش ، ن : طرف .
( 10 ) . ج ، ل ، ش : + پاى .
( 11 ) . ط : - غير از .