ايشان از حكّ و لقط و سلاح مخفى نيست و زياده شدن ايشان « 1 » به نمّو است و الّا مخصوص به يك طرف نبودى و مؤكّد اين معنى است زياده شدن اظفار ميّت و شعر او پيش از تحلّل اجزاى مائى ، و شايد « 2 » كه اين به واسطهء آن است كه چون « 3 » متعفّن مىگردد غذاى او « 4 » حاصل مىشود « 5 » به واسطهء فضلات بخارى و در اين سخن نظر است .
وتر « 6 » :
از اعضاى مفرده يكى وتر است و آن جسمى است مشابه جوهر عصب و به اطراف عضل « 7 » متّصل ، به جهت تحريك اعضا .
رباط « 8 » :
يكى ديگر رباط است و آن جسمى است شبيه به عصب ؛ امّا بىحس افتاده و فايدهء او ربط كردن عضوى است به عضوى يا به عظمى و آن را عقب نيز خوانند « 9 » .
غضروف « 10 » :
عضوى است الين از عظم و اصلب از ديگر ، و در آفريدن او « 11 » ملاحظهء حسّ اتّصال استخوانى است به ديگرى .
هامش
( 1 ) . ط : - ايشان .
( 2 ) . ج : مىشايد .
( 3 ) . ط : - چون .
( 4 ) . س ، ن ، ج ، ط : - او .
( 5 ) . ط : مىگردد .
( 6 ) . وتر : بند سپيدى كه در منتهاى عضله واقع شده و بدان عضله با استخوانهاى بدن ملصق گشته و به آنها مىپيوندد . ( ناظم الاطباء ) ؛ وتر ، امروزه با عنوان« Tendon »شناخته مىشود .
( ر ك : آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 191 ) .
( 7 ) . ط : عضد .
( 8 ) . رباط : رباطها رشتههاى قوى ليفى هستند كه استخوانها يا غضروفها را پهلوى هم نگه مىدارند و به تسهيل يا محدود نمودن حركت كمك مىكنند . امروزه ، رباطها با عنوان« Ligament »ناميده مىشوند . ( ر ك : آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 191 ) .
( 9 ) . ن : - نيز خوانند .
( 10 ) . غضروف -Cartilage.
( 11 ) . ن : - او .