و غير موثّق دو نوع است : سلس و عسر « 1 » ؛ سلس آن است كه حركت احد العظمين بى آن عظم « 2 » ديگر آسان باشد ، مثل « 3 » مفصل رسغ « 4 » با ساعد ؛ و عسر آن است كه حركت احد العظمين بىآن عظم « 5 » ديگر دشوار باشد « 6 » ، مانند مفصل رسغ با مشط ؛ و مفصل « 7 » به حسب لغت موضع انفصال باشد و در اصطلاح اطبّا موضع تلاقى عضوى است به عضوى بالطّبع ؛ و عظام كه بعضى مصمت و بعضى مجوّف « 8 » و بعضى متخلخل واقع مىشود ، بنا بر آن است كه « 9 » هر عضوى را منفذى هست كه غذا در او نفوذ مىكند . اگر آن منفذ محسوس نيست آن را عظم مصمت خوانند و اگر محسوس است ، در جرم عضو متفرّق است يا نه ؛ اگر متفّرق است « 10 » آن را عظم هشّ « 11 » خوانند و متخلخل « 12 » ، چنانچه عظم فكّ اسفل ؛ و اگر متفرّق نيست « 13 » و در يك موضع است از جرم عظم ، آن را عظم مجوّف خوانند ، مانند عظم فخذ و ساق ؛ و بعضى از عظام نوع او يكى است در بدن ، چون
هامش
( 1 ) . ط : غير .
( 2 ) . ج ، ش ، ط : - عظم .
( 3 ) . ط : مانند .
( 4 ) . رسغ ( رسغ ) : استخوانهاى خرد مچ و دست و پاى . ( لغتنامه ) ؛ پيوندگاه باريك ساعد با كف دست ، به هندى كلايى گويند . ( غياث اللغات ) ؛ اصطلاح علمى آن« Carpe - tars »است . ( ر ك : استخوانشناسى ، دكتر بهرام الهى ، ص 43 ) .
( 5 ) . ج ، ل ، ش : - عظم .
( 6 ) . ج ، ل ، ش : بود .
( 7 ) . مفصل : اصطلاح علمى آن« ArticuLation »يا« Joint »است . ( ر ك : آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 141 ) .
( 8 ) . ش : + باشد .
( 9 ) . س : آنكه .
( 10 ) . ج ، ل ، ط : - يا نه اگر متفرق است .
( 11 ) . هشّ : سست و نرم . ( لغتنامه ) ؛ و اينجا مراد استخوانهاى متفرّق نرم است .
( 12 ) . ط : + اگر . . . است .
( 13 ) . ل : - و .