است جهت تغذيه و ديگر آنكه تا هوا « 1 » اندرون او نرود و او را متغيّر نگرداند ؛ و بعضى از او متخلخل ، چون مصفات ، « 2 » تا روايح به دو زود وصول يابد و فضلات از او به آسانى « 3 » مندفع گردد ؛ و مجموع عظام متّصلاند به يكديگر و متعدّدند « 4 » ؛ بنا بر آنكه اگر آفتى به قطعهاى رسد ، ديگرى محفوظ باشد « 5 » ، و ديگر آنكه علّت غايى از خلقت هريك امرى است منافى آن ديگرى . پس هرگاه كه به مقتضاى آن وضع باشد مقصود حاصل گردد ؛ و اختلاف اوضاع سبب كثرت است « 6 » و مجاورت ايشان به واسطهء سهولت تركيب و ربط جهت حصول وحدت است و تركيب معتمد و موثّق به « 7 » باشد ؛ و ربط و وثاقت آن به رباطات « 8 » و اوتار « 9 » و اعصاب بود تا به
هامش
( 1 ) . ج ، ل ، ش : + در .
( 2 ) . عظم مصفات :( Ethmoide )، كه آن را غربالى نيز گويند ، عظمى است فرد متساوى القسمة در وسط قاعدهء جمجمه در فوق تجاويف انف و ما بين دو خانهء چشم واقع و براى آن دو جزء معيّن است : جزء وسطى و جزء طرفين . . . ( رك : جواهر التشريح ، ميرزا على ، ص 49 - 50 ؛ و نيز : لغتنامه ذيل « مصفات » ) .
( 3 ) . ش : زود .
( 4 ) . ج ، ش ، ط : است .
( 5 ) . ش : - است .
( 6 ) . ش : - است .
( 7 ) . ش : - به .
( 8 ) . رباطات : يا زردپىها كه همانند پىها ( عصبها ) به نظر مىرسند ، اجسامى هستند كه از طرف اندامها به سوى ماهيچهها مىآيند و همراه وترها رشتههايى از خود مىپراكنند .
بخشى از اين رشتهها با ماهيچهها مجاورت مىيابد ، به داخل گوشت مىرود ، و بخشى كه از ماهيچه جدا مىشود ، به سوى مفصل و اندام حركتى مىرود ، دور خود جمع مىشود و براى مفصل و اندام حركتى وتر تابيدهاى به وجود مىآورد . . . برخى از زردپىها را رباط ( رباط مطلق ) و برخى ديگر را رباط عقب مىنامند . ( قانون ، ج 1 ، ص 46 ) ؛ و اصطلاح علمى آن« Ligament »است كه رشتههاى قوى ليفى هستند كه استخوانها يا غضروفها را پهلوى هم نگه مىدارند و به تسهيل يا محدود نمودن حركات كمك مىكنند . ( آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 191 ) .
( 9 ) . اوتار : وتر يا« Thndon »، رشتههاى سفيد ليفى قوى هستند كه عضلات را به استخوانها وصل مىكنند و عضلات را قادر مىسازند كه در فاصلهاى دور تر از قسمت منقبض شده نيرويشان را به كار برند . ( آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 191 ؛ و نيز ، ر . ك : قانون ، ج 1 ، ص 45 ) .