واسطهء او حىّ « 1 » ؛ و حدوث اين روح در وسط منى است ، بنا بر آنكه اگر ميل به جانبى باشد ترجيح غير مرجّح لازم آيد و بدين اشارت رفته و اين تجويف چون تمام گشت بطن ايسر قلب است و بعد از آن جنين حىّ مىگردد و محتاج مىشود به غذا ، پس فايض « 2 » مىشود به دو قوّتى كه جذب مىكند غذا به رحم و رحم مخلوق مىگردد تا نفوذ كند اين دم غاذى « 3 » در او ، بنابراين عضوى كه اوّل تمام مىشود تكوّن او ، گويند سرّه است و تجويف قلب اوّل عضوى است كه « 4 » حادث مىگردد از منى ، امّا صلابت جرم قلب مانع سرعت « 5 » تكوّن اوست . بنابراين است كه تمامى تكوّن سرّه پيش از تمامى تكوّن قلب است و حدوث تجويف قلب پيش از حدوث سرّه است و امام فخر الدّين رازى بدين قايل است ، چنان كه بيان كرده شد ؛ و اين خون « 6 » به واسطهء حدّت و يبوست صلاحيّت غذاى جنين ندارد ، ما دام كه مزاج او معتدل نگردد ، بنابراين جگر آفريده شد ؛ و وقتى مىباشد كه تمامى تكوّن جگر سبق مىگردد بر تمامى تكوّن « 7 » قلب ؛ چنانچه بعضى « 8 » بر اين قايلند ، از آن جهت كه او عضوى رطب است و مادّهء نموّ كه رطوبت است ، موجود ، به خلاف قلب كه در آن رطوبت نيست و بعد از آن چون حيات « 9 » حاصل گشت ، غذا مىبايد ضرورت است كه حسّ
هامش
( 1 ) . ن : روحى .
( 2 ) . ج : فايز ؛ س ، ط : قابض .
( 3 ) . ش : عادى .
( 4 ) . ش : - عضوى است كه .
( 5 ) . ل : - سرعت .
( 6 ) . ج ، ل ، ش : + چون .
( 7 ) . س : - تكوّن .
( 8 ) . ج ، ل : + برآنند و .
( 9 ) . ط : خون .