معده ريزد جهت تنبيهء شهوت غذا ؛ و بنا بر آن است كه جوهر طحال جوهرى است شبيه به اسفنج « 1 » كه آسان باشد « 2 » جذب او و قبول او بر اخلاط غليظهء سودايى تا مشابه مرّهء سودا « 3 » بود و اگر طحال جذب سودا نكند موجب حصول امراض سودايى گردد ، مثل جرب و جذام ؛ و اگر زياده جذب كند همچنين موجب حدوث مرض گردد ، چنان كه جوع الكلب « 4 » و جوع البقر « 5 » .
مثانه :
در شيب « 6 » معاى مستقيم نهاده است و او دو طبقه است : طبقهء داخلى صلبتر « 7 » است و احتياج به صلابت او جهت آن است كه تا صبور و متحمّل باشد در كيفيّت آن چيزى كه با بول آميخته باشد ؛ و بر دهن او عضلهاى هست و فايدهء او آن است كه دهن مثانه را « 8 » منضمّ مىگرداند تا بول بىاراده از او نيايد ؛ و بول از هر دو كليه به دو مىآيد در « 9 » مجرايى كه به حالبتين « 10 » معروف است و منجر « 11 » مىشود از او به طبقهء باطنه از مثانه ، پس آب را « 12 » در آنجا منصبّ مىگرداند تا آن زمان كه پر شود باطن او از
هامش
( 1 ) . ل : ابرسفنج .
( 2 ) . ط : از ايشان .
( 3 ) . ن ، ط : مرّة السوداء .
( 4 ) . جوع الكلب : بيماريى است كه شخص مانند سگ بسيار مىخورد و قى مىكند و پس از قى دوباره آرزوى غذا دارد . ( هداية المتعلمين ، ص 370 ) .
( 5 ) . جوع البقر : گرسنگى شديد است كه عارض انسان مىشود و قوّت و اشتها را از بين مىبرد .
( مفاتيح الطب ، به نقل از متون و مقالات در پزشكى اسلامى ، ص 45 ) .
( 6 ) . ط : - شيب .
( 7 ) . ش : سر ؛ ج ، ل ، ط : - تر .
( 8 ) . به قياس افزوده شد .
( 9 ) . س : - در .
( 10 ) . ط : مجالتين .
( 11 ) . ج ، ل ، ش : منفجر .
( 12 ) . به قياس افزوده شد .