تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح الأبدان ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
قايم بماند ؛ مثلا كف دو عضله دارد ، يكى در باطن كف كه « 1 » چون متشنّج شود « 2 » كف به هم آيد و يك عضله در ظاهر كه چون متشنّج شود كف منقلب گردد و اگر هر دو باهم متشنّج شوند كف مستقيم بماند و ميل به هيچ طرف نكند . چهارم در تركيب ، بعضى از او چنان « 3 » بود كه لحم مختلط به عصب و رباط گشته باشد ، و بعضى بود كه « 4 » لحمى بود « 5 » ، يعنى از آنجا كه ابتدا بود « 6 » تا انتها محيط « 7 » او گشته « 8 » و وتر رسته باشد از طرف او ، گوييا كه ملتئم گشته باشد به دو ، چنانچه عضلى كه بر بطن افتاده . پنجم آنكه وتر داشته باشد يا خالى بود ، يعنى از يك عضله يا دو يا سه ، چنان‌كه وترى غليظ كه مىآيد به عقب و « 9 » او را دو عضله مىباشد ، بنا بر آنكه عضوى كه اين وتر مىآيد به او بزرگ است و يك عضله كافى نيست ، بنا بر آنكه فايدهء « 10 » اين وتر امرى عظيم است كه آن نگه داشتن قدم است و به نسبت با او چون « 11 » سپرى باشد « 12 » . بنابراين ، اين « 13 » دو را دو عضله مخلوق شد تا اگر آفتى به يكى رسد ديگرى قايم مقام او باشد ؛ و بعضى
هامش
( 1 ) . س : - كه . ( 2 ) . ن : منقسم ؛ ل ، ش : مىشود . ( 3 ) . ط : او بعضى همچنان . ( 4 ) . ش : - كه . ( 5 ) . ج ، ش ، ن : - بود . ( 6 ) . ل ، ش ، ن : باشد ؛ ج : - بود . ( 7 ) . ج ، ل ، ط : + به . ( 8 ) . ش : + باشد . ( 9 ) . ج ، ل ، ش : - و . ( 10 ) . س : - فايدهء . ( 11 ) . ن : - چون . ( 12 ) . ش : است . ( 13 ) . س : - اين .