دوم در شكل ؛ همچنين اشكال عضل مختلف باشد « 1 » به حسب حاجتى كه به جانب هريك از آن بود ، يعنى چون احتياج ، اقتضاى شكل استدارت كند يا مثلّث ، عضله چنان بايد و به حسب عظم همين سبيل ؛ چنانچه زوجى از آن مثلّث باشد ، چون عضلى كه موضوع است بر صدر ؛ و بعضى مدوّر بايد ، چون آنچه گرد مثانه درآمده ؛ و بعضى مربّع باشد ، چون عضلى كه بر بطن « 2 » كشيده « 3 » .
سيم در وضع آن ، يعنى عضلى كه محرّك عضو باشد ، در « 4 » حركت انبساط و انقباض ، مستقيم باشد بر طول افتاده و بدين قياس « 5 » هر عضوى كه متحرّك باشد به حركت ارادى و « 6 » او را عضلهاى باشد كه محرّك آن عضو باشد « 7 » ، اگر عضوى متحرّك باشد « 8 » به يك جهت ، آن را عضلهاى باشد كه تحريك عضو به آن جهت كند ، و اگر عضوى متحرّك باشد به جهات مختلفه ، او را عضلات مختلفة الوضع باشد كه هريك از آن تحريك عضوى « 9 » كنند بدان جهت و در اين حالت آن عضلهء ديگر امساك كند از فعل خود ؛ و اگر اين دو عضلهء متضادّه در يك « 10 » حالت تحريك عضوى كنند ، عضو متحرّك « 11 » به هيچ جهت از جهات نشود ، بل مستوى و
هامش
( 1 ) . ل ، ش : نباشد .
( 2 ) . ن : - بطن .
( 3 ) . ن : + باشد .
( 4 ) . س ، ن ، ط ، ج : - در .
( 5 ) . ط ، ن : + و .
( 6 ) . س : - و .
( 7 ) . ج ، ل ، ش : بود .
( 8 ) . ط : بود .
( 9 ) . ن : عضله .
( 10 ) . ن : - آن عضلهء ديگر . . . در يك .
( 11 ) . ل ، ش : ديگر .