المقالة الثّالثة فى العضلات
چون از واجبات است كه حيوان متحرّك و حسّاس باشد ، بنا بر آنكه او جسمى نامى حسّاس « 1 » متحرّك بالإراده ، است و منبع حسّ و حركت ، دماغ است و به واسطهء عصب به جميع بدن فايض مىشود و چون در طبيعت عصب « 2 » لينتى بود و تحريك اعضاى ثقيله از او متعذّر ، حقّ - عزّ و علا - عضل « 3 » را بيافريد ؛ بنا بر آنكه او مركّب است از عصب و غير آن و در او حسّ و حركت موجود و به واسطهء تركيب در او قوّتى « 4 » حاصل ، به تخصيص آنكه از دماغ دور افتاده كه آنجا « 5 » عصب به غايت ضعيف بود ؛ و عضله ، عضوى است مركّب از ليفات عصب و وتر و « 6 » رباط كه باهم بافته و ميان آن « 7 » به لحم پر شده و پردهاى گرد او در آمده و فايدهء آن تحريك
هامش
( 1 ) . ن : - حسّاس .
( 2 ) . ط : - عصب .
( 3 ) . عضل ( مفردش عضلة ) : بافتهايى كه از گوشت و عصب و زردپى تركيب شده است .
بزرگترين آنها در بدن انسان عضلهء ساق و كوچكترين آنها عضلهء چشم است كه پلكها را به حركت در مىآورد . ( مفاتيح العلوم ، ص 149 )
( 4 ) . ش : دو قوّت .
( 5 ) . ط : - آنجا .
( 6 ) . س : - و .
( 7 ) . س ، ن ، ل : - آن .