بالذّات دماغ و نخاعاند به مذهب اطّبا ، « 1 » يا به واسطهء قلب ، چنانچه به « 2 » مذهب ارسطو است ، و على التقديرين روح « 3 » در صدور اين فعل زمانى متمكّن گردد كه حاصل شود « 4 » در دماغ ، و وقتى اعضا استفادهء قوّت حسّ و حركت مىتواند كرد كه از نخاع نفوذ كند در اعصاب ؛ بالضّرورة آلت بايد ؛ و بايد كه نرم افتاده باشد ، بنا بر آنكه ، اگرچه عسر الانقطاع است ، سهل الانعطاف باشد ، يعنى به حسب اقتضاى اعضا ؛ و مىبايد كه ظاهر او حصين بود و كثيف « 5 » افتاده باشد تا روح به تحليل نرود « 6 » و داخل او بايد كه متخلخل باشد تا محلّ روح وسيع باشد جهت جرم روح . پس معلوم گشت كه منفعت او بالذّات ايصال « 7 » قوّت حسّ و حركت است و بالعرض توثيق و تشديد اعضا ؛ يعنى چون صلابتى « 8 » در جرم او موجود است ، هرگاه كه پراكنده مىشود در لحم ، او را عسر الانقطاع مىگرداند جهت افادهء متانت « 9 » و غلظ كه در جرم اوست ؛ و ديگر از فايدهء عصب « 10 » بالعرض اعطاى شعور است بر اعضايى چند كه از حسّ خالى افتاده است « 11 » جهت آفتى كه عارض ايشان گردد ، يعنى چون غشا گرد ايشان
هامش
( 1 ) . ط : + است .
( 2 ) . س ، ن ، ج ، ط ، ش : - به .
( 3 ) . س : زوج .
( 4 ) . ط : گردد .
( 5 ) . كثيف : اينجا در برابر « لطيف » به كار رفته است .
( 6 ) . ج : برود .
( 7 ) . ط : اتصال .
( 8 ) . ن : صلاحيتى .
( 9 ) . ن ، ط : مثانه .
( 10 ) . س ، ن ، ج ، ط ، ل - عصب .
( 11 ) . س ، ل ، ط ، ج : - است .