افتاده ، چون اعصاب حسّ تا انفعال از محسوس زود يابد ، به تخصيص آن زوجى كه از « 1 » مقدّم دماغ رسته است ؛ « 2 » جهت آنكه مقدّم دماغ ليّن او زياده است از قسم مؤخّر . قسم دوم به اعتبار « 3 » هيأت ، يعنى بعضى را يك تجويف بود چون زوج مقدّم كه محلّ نور است و به عينين مىآيد ؛ و بعضى آن است كه خالى از جوفاند ، چون اعصابى كه غير « 4 » اين زوج است و در او « 5 » روح نفسانى ساير است ، چون سريان « 6 » آب در گل و روغن در كنجد . سيم به اعتبار افادهء اوست « 7 » ؛ يعنى بعضى افادهء قوّت حس فقط مىكند ، چنانچه عصب ذوق ، و بعضى افادهء حركت ، چون عصب « 8 » محرّك « 9 » لسان ، و بعضى آن است كه افادهء هر دو امر مىكند ، چنانچه عصبى كه جزوى است از آن عضلات در يدين و رجلين . چهارم به اعتبار مبدأ ، يعنى بعضى از دماغ رسته باشد « 10 » و بعضى از نخاع ، « 11 » و آنچه از نخاع رسته « 12 » بعضى عنقى باشد و بعضى صدرى و بعضى قطنى و بعضى عجزى و بعضى عصعصى « 13 » ؛ و فايدهء او چنان است كه از « 14 » دماغ و نخاع اعطا مىكند به اعضا ، قوّت حسّ و حركت ؛ بنا بر آنكه مبدأ حسّ و حركت
هامش
( 1 ) . س : - از .
( 2 ) . ج ، ل ، ش ، ط : - است .
( 3 ) . ج ، ش : + تجويف .
( 4 ) . ش ، ط : + از .
( 5 ) . س ، ش ، ن : - او
( 6 ) . ش : سيران .
( 7 ) . ش : باشد .
( 8 ) . ط : - عصب .
( 9 ) . ط : متحرك .
( 10 ) . ن : رسته باشد و .
( 11 ) . ن : + رسته باشد .
( 12 ) . ط ، ش : + باشد .
( 13 ) . ياختههاى دستگاه عصبى را نرون( Neurons )نامند . نرونها را برحسب نوع ارتباطات به نرونهاى حسّى ، حركتى و متّصلكننده تقسيم مىكنند . ( ر ك : آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 559 ) .
( 14 ) . ج ، ل ، ش : - از .