مثل ثرب « 1 » و امعا متولّد شود « 2 » و به واسطهء برودت محلّ منجمد گردد « 3 » .
سمين « 4 » :
مشابه لحم است و از دم دسم متولّد مىشود و او « 5 » مركّب است از لحم و شحم .
شعر :
جسمى است كه از بخار دخانى متولد گردد « 6 » و بعضى از او زينت بود ، همچون حاجب و لحيه ؛ و بعضى زينت و وقايت همچون موى سر و مژه .
جلد :
عضوى است منتسج از ليفات و شظاياى « 7 » عصب و خلل آن به لحم پر شده « 8 » و همچون غشايى بود مر جميع بدن را « 9 » و فايدهء او حفظ هيأت و افادهء حسّ و ادراك ملموسات « 10 » بود « 11 » ؛ و اللّه اعلم « 12 » .
هامش
( 1 ) . ثرب : « پردهاى نازك از پيه است كه بر معده و همهء رودهها كشيده شده است » . ( قانون ، 2 / 3 ، ص 7 )
( 2 ) . ج ، ل ، ش : تولد شود ؛ ط ، ن : متولد مىشود .
( 3 ) . ل ، ش : شود .
( 4 ) . سمين : چيزى باشد سپيد مشابه به شحم كه در گوشت حيوان فربه پيدا آيد ، به هندى رواج گويند . ( غياث اللّغات ) .
( 5 ) . ج ، ط ، ن : + همچون .
( 6 ) . ط : مىشود .
( 7 ) . ش : شنطانياى .
( 8 ) . س : - پرشده .
( 9 ) . س ، ج ، ش : - را .
( 10 ) . ن : مشمومات .
( 11 ) . جلد : پوست ، به لغت يونانىdermaو به لغت لاتينCutisمىباشد . ( ر . ك : آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 236 ) .
( 12 ) . ط ، ج ، ل : + و احكم ؛ ن : + بالصواب .