شده بود ، مع هذا مورد خشم شديد قباد واقع شد و علت آن به قرارى بود كه در زير نوشته مىشود :
در ميان ايرانىها مرسوم است كه وقتى بر ضد دشمن خود لشكر مىكشند پادشاه بر اورنگ شاهى مىنشيند و چند سبد در پيش او مىگذارند و سپهسالارى هم كه سپاهيان را به جنگ مىبرد در كنار اورنگ مىايستد . سپاهيان از برابر شاه مىگذرند و هر يك زوبينى به ميان سبدها مىافكند و سپس سر سبدها را بسته به مهر شاه ممهور مىسازند و آنها را در جائى محفوظ نگاه مىدارند .
سپاهيان پس از بازگشت دوباره زوبينها را از سبد برمىدارند و سپس افسرانى كه مأمور اين كارند باقى زوبينها را كه در سبدها مانده است مىشمرند و تعداد آنها را به عرض شاه مىرسانند و بدين ترتيب عدهء تلفات جنگ معين مىشود .
اين قاعده از قديم در ايران مرسوم بوده است و هنوز هم آن را مراعات مىكنند .
وقتى « ازارس » به حضور قباد آمد ، قباد از او پرسيد كه آيا دژى از روميان گرفته است يا نه ، زيرا مقصود عمده از اين لشكركشى كه « منذر » هم در آن شركت نموده بود آن بود كه شهر « انطاكيه » تسخير شود . « ازارس » پاسخ داد كه قلعهاى از رومىها نگرفتهام ولى آنها را در جنگ مغلوب ساختهام .
آنگاه قباد فرمان داد كه مطابق مرسوم سپاهيان در برابر او سان دهند و هر يك زوبينى از سبدها بردارند و چون پس از شمارش لشكر معلوم شد كه گروه زيادى در اين جنگ كشته شدهاند ، « قباد » « ازارس » را نكوهش بسيار كرد و درجات او را گرفت . پيروزى مزبور بدين ترتيب به زيان « ازارس » پايان يافت .
19 [ وضعيت سواحل عربستان و قبايل حمير ، بلميز و نبط ]
در اين هنگام « ژوستينين » به فكر افتاد كه با حبشىها و « حميرىها » متحد شود و آسيبى به ايرانىها برساند . نخست لازم است توضيح دهيم كه اين طوائف در كدام گوشهء زمين سكونت دارند و سپس تشريح كنيم كه امپراطور به چه وسيله مىخواست از آنها يارى طلبد . فلسطين از سمت مشرق محدود است به دريائى كه به اسم بحر احمر معروف است و