كنند . روز بعد ايرانيها روبروى حصارها آمدند و شروع به محاصرهء شهر كردند ، ليكن در همين هنگام سپاهيان « سيتاس » از پشت تپهها به سوى آنها حمله آوردند و چون فصل تابستان بود و بر اثر حركت سواران گرد و غبار زيادى از زمين برمىخاست ، ايرانيها عدهء مهاجمين را خيلى بيش از عدهء خود پنداشتند و بالنتيجه از محاصرهء شهر صرفنظر نمودند و با شتاب نيروى خود را در يك نقطه گردآوردند . رومىها كه اين حركت ايرانىها را پيشبينى نموده بودند نيروى خود را به دو قسمت تقسيم كردند و از دور به جانب آنها حمله آوردند .
بقيهء سپاهيان روم نيز چون اين حالت را مشاهده كردند جرأت يافتند و غريو كنان از حصارها بيرون شتافتند و به طرف دشمن هجوم آوردند . ايرانىها كه بدين ترتيب ميان سپاهيان رومى گرفتار شده بودند ناگزير به عقبنشينى و فرار گرديدند ، ليكن چون عدهء آنها خيلى بيش از عدهء رومىها بود دوباره برگشتند و به مقاومت پرداختند و جنگ خونينى آغاز گرديد ، قشون هر دو طرف عبارت از سوارهنظام بود و به اين جهت هر دو در فواصل كم به صفوف يكديگر حمله مىبردند و به شتاب برمىگشتند . در اين اثنا شخصى از مردم « تراس » موسوم به « فلورانينوس » « 1 » كه فرمانده يك فوج سواره بود به قلب سپاه ايران حمله كرد و پرچم آنها را به زمين انداخت . هرچند خود او را ايرانىها قطعه قطعه كردند .
ولى همين تهور او موجب پيروزى رومىها گرديد ، زيرا همين كه ايرانيان پرچم خود را نگونسار ديدند ، به حال اختلال و بىنظمى افتادند و با دادن تلفات سنگينى به اردوى خويش مراجعت نمودند و روز بعد نيز از ادامهء جنگ صرفنظر كردند و بىآنكه كسى آنها را دنبال نمايد خود بازگشتند ، زيرا رومىها اين موضوع را خيلى مهم مىدانستند كه سپاهيان ايران با همهء بزرگى خود از عدهء كمى سپاهيان رومى شكست بخورند و بىآنكه كارى انجام دهند به سرزمين خود بازگردند . مقارن همين اوقات رومىها چند قطعه از استحكامات ايرانى را
هامش
( 1 ) -Florantinus