لشكر مذكور به سه روز مسافت تا شهر « تئودوزيوپوليس » « 1 » رسيد ، همانجا در خاك ارمنستان ايران اردو زدند و مشغول تجهيزات گرديدند . اتفاقا سردار ارمنستان در آن موقع شخصى مجرب و كارآزموده بود موسوم به « دوروتيوز » « 2 » و فرمانده كل سپاه ارمنستان نيز با « سيتاس » سردار « بيزانتيوم » بود . وقتى اين دو سردار آگاه شدند كه ايرانيها در خاك « ارمنستان ايران » مشغول تجهيز سپاه هستند ، دو نفر نگهبان مخصوص خود را به جاسوسى انتخاب كردند تا در بارهء نيروى دشمن تحقيق كنند و به آنها گزارش دهند . جاسوسان مزبور هر دو به اردوى ايرانيها آمدند و پس از تجسس دقيق دربارهء اقدامات آنها مراجعت نمودند . ليكن در ميان راه ناگهان گرفتار دستهاى از هياطله شدند و يكى از آنها كه به « داگاريس » « 3 » موسوم بود به دست ايشان اسير شد و ديگرى تنها موفق به فرار گرديد و نزد سرداران رومى آمد و آنچه را كه به چشم ديده بود براى آنها نقل كرد . سرداران مزبور همهء نيروى خود را جمع آوردند و ناگهانى به اردوى دشمن حمله بردند . ايرانىها كه هرگز منتظر هجوم روميان نبودند ، از اين حملهء ناگهانى متوحش گرديدند و بىآنكه مقاومتى نمايند رو به فرار نهادند . روميها تا مسافتى آنها را دنبال كردند و گروه زيادى از ايشان را به هلاكت رسانيدند و پس از گرفتن غنائم بسيار به محل اقامت خود بازگشتند .
كمى پس از اين وقايع « مرمروز » سپاهيان خود را جمع آورد و به خاك روم حمله برد و در نقطهاى موسوم به « اوكتاوا » كه تا شهر « سالاتا » پنجاه و شش « استاد » فاصله دارد ، اردو زد . « سيتاس » چون از واقعه آگاه گرديد هزار مرد جنگى از شهر بيرون آورد و آنها را در پشت تپههاى مجاور پنهان نمود و به « دوروتيوز » فرمان داد كه با باقى سپاه در داخل حصارها متوقف گردد . زيرا عدهء سپاهيان دشمن به سى هزار مرد بالغ مىشد و سپاهيان رومى فقط نصف اين عده بود و به اينجهت در زمين مسطح نمىتوانستند با آنها برابرى
هامش
( 1 ) -Theodosiopolis( 2 ) -Dorothius( 3 ) -Dagaris