بودند كه به تبعيت « ژوستينوس » درآيند . « پروبوس » بىآنكه موفق به انجام مأموريت خود شود از شهر « بوسفور » خارج گرديد و امپراطور « پطرس » سردار را به سركردگى جمعى از هياطله به « لازيكا » فرستاد تا به « گورگن » كمك نمايد . قباد چون از قضيه آگاه گرديد لشكر جرارى به سركردگى يكى از سرداران ايرانى موسوم به « بوز » « 1 » به جنگ « گورگن » و مردم « ايبرى » فرستاد .
سپاه « گورگن » و نيروئى كه از جانب دولت روم به يارى آن آمده بود چون تاب مقاومت سپاهيان ايران را نياورد منهزم گشت و خود « گورگن » با همسر و كودكان خود و با رجال كشور و برادران خويش كه « پارانيوس » « 2 » بزرگترين آنها بود به « لازيكا » گريخت و در نواحى كوهستانى آنجا پناهنده شد و منتظر حملهء دشمن گرديد . ايرانيها به تعاقب وى وارد خاك « لازيكا » شدند ، ليكن بواسطهء كوهستانى بودن اراضى و سخت بودن مواضع آنجا نتوانستند كارى انجام دهند و ناگزير بازگشتند .
پس از آن اهالى « ايبرى » باز به دربار « بيزانتيوم » متوسل گرديدند و امپراطور « پطرس » را احضار كرد و بوى دستور داد كه با اهالى « لازيكا » در حفظ سرحدات كشورشان همراهى نمايد و براى اين مقصود لشكرى هم به سردارى « ايرينوس » گسيل داشت وقتى از سرحد « ايبرى » وارد خاك « لازيكا » مىشوند دو دژ بزرگ و مستحكم در سر راه واقع است كه نگهبانى آن از قديم به عهدهء جنگاوران بومى واگذار شده بود و نگهبانان مذكور رنج و مشقت بسيار در اين مأموريت تحمل مىكردند ، زيرا در آنجا نه غله و شراب يافت مىشود و نه ساير نيازمندىهاى زندگانى و بواسطهء تنگى راه نيز از خارج ممكن نيست به آسانى آذوقه بدانجا حمل نمود . ولى اهالى « لازيكا » با اوضاع آنجا خو گرفته و از يك قسم ارزنى كه در آن نواحى مىرويد تغذيه مىنمودند و هرطور بود از نگهبانى دژها غفلت نمىكردند . امپراطور نگهبانان
هامش
( 1 ) -Poes( 2 ) -Paranius