تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
با فرياد بلند پيروزى امپراطور را اعلام مىكردند . فرمانده سربازان مذكور مردى ارمنى بود موسوم به « يوحنا » پسر « توماس » كه به نام « قوزز » اشتهار داشت . « توماس » به فرمان امپراطور دژها و استحكامات زيادى در حوالى لازيكا ساخته و خود بفرماندهى سپاه آنجا منصوب شده بود . « يوحنا » در زد و خورد با ايرانىها مجروح گرديد و چون از سپاهيان رومى كسى به كمك او نيامد ، ناگزير با همراهان خويش به اردو برگشت . در همين وقت مهران فرمانده سپاه « پترا » چون شهر را نزديك به سقوط ديد ، به سربازان خويش فرمان داد با نهايت جديت به مدافعهء شهر مشغول باشند و خود نزد « داجيستيوس » رفت و با زبان نرم و ملايم او را فريفت و از او مهلتى گرفت كه به زودى شهر را تخليه كند و به روميان واگذار نمايد و بدين ترتيب از ورود روميان به شهر جلوگيرى كرد . چون سپاه « مرمروز » بگذرگاه لازيكا رسيد نگهبانان رومى كه عدهء آنها بالغ بر يكصد تن مىشد با كمال رشادت ايستادگى مىكردند و ايرانيان را از دخول در معبر ممانعت مىنمودند . ليكن ايرانيها از حمله دست‌بردار نبودند و آنچه از سپاهيان ايشان كشته مىشد نفرات تازه بجاى آنها مىفرستادند و به شتاب پيش مىرفتند . از سپاهيان ايران متجاوز از هزار تن به هلاكت رسيدند و روميان نيز چون عاقبت خسته شدند و تاب مقاومت نياوردند ، ناگزير به قلهء كوهها گريختند و خود را از مهلكه نجات دادند . « داجيستيوس » چون اين خبر را شنيد بىآنكه فرمانى به سپاه خود دهد ، فورا دست از محاصرهء شهر كشيد و باروبنهء لشكر را در اردو باقى گذاشت و خود به طرف رودخانهء « فازيز » شتافت . ايرانيان مقيم « پترا » چون حال را بدين منوال ديدند دروازه‌هاى شهر را گشودند و به قصد تصرف بار و بنهء اردوى روميان خارج گرديدند . ليكن جنگيان قبيلهء « تزانى » كه اتفاقا همراه « داجيستيوس » نرفته بودند ناگهان بر ايشان تاختند و گروه زيادى از آنها را كشتند و بقيه را منهزم ساختند .