تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
صدد ايستادگى برآمدند و جسارت را به اندازه‌اى رساندند كه گروه بسيارى از سران و بزرگان ايرانى را به هلاكت رسانيدند . باوجوداين خسرو خشم خويش را در زير صورتى ملايم و آرام پنهان ساخت و مصمم گرديد مردم آن شهر را كيفرى شديد دهد تا روميان از او بترسند و در انديشهء مخالفت با او برنيايند و ساير بلادى هم كه در سر راه او واقعند از گوشمالى اين شهر عبرت بگيرند و بىچون و چرا تسليم شوند . از اينرو با كمال مهربانى و گشاده‌روئى به اسقف فرمان داد كه از زمين برخيزد و سپس هداياى او را پذيرفت و چنان وانمود كرد كه مىخواهد فورا با سران سپاه ايران در باب ميزان غرامت جنگى مشورت نمايد و ترتيب پذيرفتن تقاضاى آنان را بدهد . پس از آن اسقف و كسان او را بىآنكه كمترين بدگمانى از حقيقت امر برده باشند ، مرخص نمود و چند نفر از افسران را نيز به بدرقه همراه آنان كرد . ضمنا به افسران مزبور در پنهانى فرمان داد كه تا نزديكى حصار شهر با آنها بروند و در عرض راه ايشان را دلگرم و اميدوار سازند و مردم شهر نيز وضع رفتار آنها را ببينند و شادمان گردند و بيم و هراسى به دل راه ندهند . ضمنا به آنها فرمان داد كه چون اسقف و همراهانش وارد شهر شدند و نگهبانان بخواهند دروازه را ببندند ، ايشان قطعه سنگ يا چوبى در آستانهء در افكنند و از بسته شدن آن جلوگيرى نمايند و همانجا بمانند تا لشكريان ايران برسند . پس از روانه ساختن آنها ، خسرو فرمان حاضرباش داد و لشكر را آماده نمود تا هر وقت فرمان حركت دهد بيدرنگ به شهر حمله برند . از آنطرف وقتى اسقف و همراهانش به حصار شهر رسيدند ، ايرانيها با او وداع كردند و بيرون حصار ماندند و مردم شهر نيز چون اسقف را شادمان و خندان ديدند و مشاهده كردند كه دشمن با چه احترامى او را بدرقه مىكرد شادمان گرديدند و در اين خوشحالى احتمال هرگونه خطرى را فراموش كرده دروازه را گشودند و اسقف و همراهانش را با هلهله و كف زدن به درون حصار بردند ، اما همين كه