نقشهء كار آنها با خبر گرديد و فرمان داد « جاماسب » و همهء برادران او و پسران آنها را با همهء بزرگان و امرائى كه در اين توطئه شركت داشتند به هلاكت برسانند و حتى « اسپهبد » عم خود خسرو نيز در اين واقعه به سرنوشت ديگران گرفتار شد .
اما خسرو به كشتن قباد پسر « جاماسب » موفق نگرديد ، زيرا او هنوز كودك خردسالى بود و پدرش او را نزد سپهسالار « آذرگودونباد » « 1 » فرستاده بود تا به سرپرستى و مراقبت وى پرورش يابد . خسرو چون نمىخواست نسبت به سپهسالار ابراز عدم اعتماد كرده باشد و ضمنا هم نمىتوانست كودك را به زور از او بستاند ، اين بود كه به وى پيغام فرستاد فورا قباد را به هلاكت برساند . سپهسالار چون از فرمان خسرو آگاهى يافت اندوهگين گشت و همسر خود را كه از كودك پرستارى مىكرد از قضيهآگاه گردانيد . زنگريهكنان خود را به پاى شوهر انداخت و به التماس از او درخواست نمود كه به هر - وسيله هست از كشتن قباد درگذرد . پس زن و شوهر بعد از انديشهء بسيار بر آن شدند كه كودك را در گوشهاى پنهان سازند و به خسرو خبر دهند كه او را هلاك كردهاند . آنگاه سپهسالار قباد را چنان پنهان نمود كه هيچكس از سرگذشت او آگاه نشد ، جز پسر خود او بهرام و يكى از بندگان وفادار او كه از هر حيث مورد اعتماد وى بود . ولى چون قباد رفته رفته بزرگ مىشد تا به سن بلوغ رسيد سپهسالار بيمناك گرديد كه مبادا اين راز نهفته فاش گردد و خسرو از زنده بودن وى آگاه شود ، به اينجهت پولى به وى سپرد و اسباب سفر او را فراهم ساخت و به وى فرمان داد كه به هر سوئى كه بتواند بگريزد .
بدينسان خسرو و همهء مردم ديگر از سرنوشت حقيقى قباد بى خبر ماندند و هيچكس نميدانست كه سپهسالار با او چه معامله كرده است .
بعدها خسرو با لشكرى بزرگ به سرزمين « گلخيد » حمله برد و تفصيل
هامش
( 1 ) -Ader goudounbades