هر خانه را ز رخنه بود چشم پرتوى * ظلمست چاك سينه ما گر رفو كنند
خونناب گشته از مژههايم روان شود * آن مى كه در فراق توام در گلو كنند
كارى كه در شباب نشد كُنْ به پيريش * شب آنچه گم شود سحرش جستجو كُنند
هان توبه زود كُنْ كه دهندت بعفو راه * ترسم كه دير آئى و در را فرو كنند
هجران رسيدگان ترا روز بازخواست * سبحان اين جزا كه ترا روبرو كنند
بيت
سرمستِ شرابِ سرمدم كُن * سرشار غم محمدم كُن
نعت احمدى
و اشهد انّ محمّد عبده و رسوله