و محال است در آن مجال امكان بيان
شعر
شكر فيض تو چمن چون كند اى ابر بهار كه اگر خار و و گر گل همه پروردهء تست . لهذا قيام مىنمايم و سجده مىكنم از حركت انبساطى و انقباضى حكيمى را كه صانع بيشبيه و بيچون است
مناجات بدرگاه قاضى الحاجات واسع العطيات غافر الذنب و السيآت
اى نقش نگار نامهء كن * پاك از دلِ من سوادِ شك كُن
دل را به هوس مخواه غمناك * اين لوح ز صرف سهو كُن پاك
از بسكه زمانه رخنه كرد است * دل نيست كتاب كرم خورد است
رحمى كه ز درد و غم بتنگ است * آخر دل هست اين نه سنگ است
دل كعبهء فيض مطلق آمد * حق است كه مظهر حق آمد
اى كعبهء جاودان وصالت * وى قبلهء راستان جمالت
اى قبلهنماى كجنگاهان * وى زنگزُداى روسياهان
من در گذر و تُرا مقام است * من در سفر و تُرا قيام است
بگذر كه بطاعتيم قاصر * قصر آمده فرض بر مسافر
از من كه ضعيف و ناتوانتر * وز تو كه رحيم مِهربانتر
غم آه مرا به كار برد است * اين تيغ تمام زنگ خورد است