تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قانونچه في الطب ( مستحضر الطبيب و مستبشر اللبيب ) ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
در گريه نمك در آه اثر نيست * از درد منت مگر خبر نيست غم مونس من مدام بادا * ور نيست غمت حرام بادا زخم كهن مرا رفو ساز * يعنى كه بدوز ديده آز زاهد به نماز طالب حور * عابد بهوائى خلد مسرور اينها همه هست سربسر هيچ * خواهم ز تو بس تُرا دگر هيچ نقش درِ تُست بر جبينم * زان هست جهان ته نگينم از خاك در تو تاج من بس * وز ملك فهم خراج من بس از بادهء عشق در خمارم * بگذر كز ادب گذشت كارم هم قصر ورع ز پا درآمد * هم دلق ريا ز سَر برآمد مستم كه تو مىدهى شرابم * سوزم كه تو مىكُنى كبابم

سرائيدن غزلى در سياه مستى جمال محبت

آنان كه بيخودى ز شراب آرزو كنند * ترسم بدين بهانه تُرا جستجو كنند رُوئ نياز هر دُو جهان سُوئ تو كنند * آرى بيك محيط رجوع اين دو جو كنند