دستى به دو زلف خم بخم زن * يعنى كه دُو كون را بهم زن
خوئى كرده بچهره زود بشتاب * آتشكدهها بده بسيلاب
برخيز و منبر آر آهنگ * كايند شهان فروز اورنگ
از چهرهء خود نقاب واكُن * صُبحست بلال را نِدا كُن
برخيز كه مُلك فتنهخيز است * برخيز كه خصم در ستيز است
وقتست كه رُستخيز خيزد * وين سقف كهن ز هم بريزد
رگهائ زمين كشيده گردد * افلاك ز هم دريده گردد
برخيز كه رستخيز برخاست * هركس ز زمين برهنه برخاست
شاهيست ز خود خجل گدا هم * درمانده به خويش انبيا هم
خلقى است فتاده در رَوارو * برخيز تو مير كاروان شو
مانند نسيم نوبهاران * بگذر بصف گناهگاران
يكره گذرى سوئى سقر كُن * بر سُوخته اختران نظر كُن
خط بر سرِ جُرم جمله دركش * دست همه را بگير و بركش
بكشا لب اى شفيع امّت * تا باز شود در شفاعت
وقت است كه هرچه بازجوئى * بخشد به تو حق كه خو بروئى
قانونچه في الطب ( مستحضر الطبيب و مستبشر اللبيب ) ( فارسى ) — صفحة 6
مساهمون: محمود بن محمد چغمينى خوارزمى
ص٦