دب دب ، يا طق طق تا اينكه او را به جايى معروف به حش كوكب رساندند » . « 1 »
( 1 ) 5 - محمّد بن سعد گفت : سعد آمد و در زد ، به عثمان پيغام داد كه جهاد با تو حق است . . . « 2 »
( 2 ) 6 - معتمر بن سليمان از پدرش : عثمان در را باز كرد و مصحف را برداشت و در مقابلش گذاشت . « 3 »
( 3 ) 7 - در حديث ماجراى عثمان : وقتى عثمان از مردم شام كمك خواست و مردم از اين مسأله باخبر شدند ، « به او مهلت ندادند و در خانهاش را آتش زدند .
چون در [ سوخت و ] افتاد ، بر او خاك و سنگ پرت كردند . . . وقتى عثمان مشاهده كرد كه در خانهاش سوخته ، بيرون آمد و گفت : . . . » . « 4 »
( 4 ) 8 - در حديث قتل عثمان : « آنان خود را از شكستن در ناچار ديدند كه ببينند : آيا عثمان جان داده يا نه ؟ راوى مىگويد : آمدند و در را به داخل راندند . . . » « 5 »
( 5 ) 9 - وقتى در خانه عثمان را آتش زدند ، مغيره شمشير به دست بيرون آمد و گفت :
لما تهدمت الابواب و احترقت * يممت منهنّ بابا غير محترق « 6 »
( 6 ) 10 - يك متن تاريخى دربارهء قتل عثمان مىگويد : « . . . عثمان مصحفى
هامش
( 1 ) تاريخ المدينه ، ج 1 ، ص 113 . ر . ك : وفاء الوفاء ، ج 3 ، ص 113 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 95 ؛ تاريخ الخميس ، ج 2 ، ص 265 ؛ المعجم الكبير ، ج 1 ، ص 79 .
( 2 ) تاريخ المدينه ، ج 4 ، ص 5 - 1274 .
( 3 ) همان ، 1285 ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 4 ، ص 383 .
( 4 ) همان ، ص 1386 - 1387 ؛ ر . ك : العقد الفريد ، ج 4 ، ص 310 ؛ تاريخ الامم و الملوك ، ج 4 ، ص 388 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 175 ؛ البداية و النهاية ، ج 7 ، ص 188 .
( 5 ) تاريخ مدينه ، ج 4 ، ص 1284 .
( 6 ) همان ، ص 1293 ، نهاية الارب ، ص 19 ، ص 494 ؛ الاستيعاب ، ج 3 ، ص 387 .