خواست . او قرآن مىخواند كه كسى داخل شد . در را آتش زده بودند . » « 1 »
( 1 ) 11 - مردم مصر از عثمان اجازه ورود خواستند اما به آنان اجازه نداد . لذا كوشيدند تا در خانهاش را آتش بزنند و آتش خواستند . عثمان كه حذيفه پيشاپيش او راه مىرفت ، بيرون آمد . . . حسان بن ثابت سرود :
ان تمس دار بنى عفان خاوية * باب صديع و باب محرق خرب
فقد يصادف باغى الخير حاجته * منها يأوى اليها الجود و النسب « 2 »
( 2 ) 12 - رافع بن خديج سفارش كرد كه زن فزارىاش ، آنچه را كه در خانهاش بر روى آن بسته شده ، نگشايد . « 3 »
( 3 ) 13 - على عليه السّلام سخنى به برخى از اصحاب خويش گفت كه چون منظورش را نفهميدند ، آن را عظيم دانستند . برخاستند تا از نزدش بروند . على عليه السّلام به در گفت :
« اى در ! جلويشان را بگير . در مانع خروجشان شد . سپس منظورش را برايشان توضيح داد . » « 4 »
( 4 ) 14 - حسن گفت : مردى زنش را با مرد بيگانهاى ديد كه در را به درويشان بسته بودند و پرده را انداخته . عمر بن خطاب هر كدام را صد تازيانه زد . « 5 »
( 5 ) 15 - على بن ابراهيم ، از پدرش ، از نوفلى ، از سكونى ، از امام صادق عليه السّلام : « مردى از مردى ديگر به امير المؤمنين عليه السّلام شكايت كرد كه او را اجير كرده بود تا درش را تعمير كند . امّا در اثر كوبيدن ميخ ، در شكاف برداشت . امير المؤمنين عليه السّلام ، اجير را
هامش
( 1 ) تاريخ المدينة ، ج 4 ، ص 1302 . ر . ك : تاريخ الامم و الملوك ؛ ج 4 ، ص 384 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 175 .
( 2 ) تاريخ المدينه ، ج 4 ، ص 1315 ؛ شعر در : العقد الفريد ، ج 4 ، ص 115 ؛ تاريخ الامم و الملوك ، ج 4 ، ص 424 .
( 3 ) صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 82 .
( 4 ) بحار الانوار ، ج 42 ، ص 189 ؛ الاختصاص ، ص 163 .
( 5 ) كنز العمال ، ج 5 ، ص 415 .