( 1 ) - وقتى به در خانه رسيدم ، ديدم در بسته است .
- سپس در را آرام باز كرد . آنگاه بيرون رفت و در را آرام فراز كرد .
- نشان بين من و تو اين باشد كه من در را فراز مىكنم .
- در را فراز كرد و آن را بست .
- لگدى به در زد و آن را شكست .
- احدى را نديديم كه داخل و خارج شود ، در از سر شب بسته است .
- كسى در زد . . . در را باز كردم .
- در زد .
- تا اينكه در خانهء فاطمه عليها السّلام را زدند .
- در مىزند .
( 2 ) - در را شديدتر مىزند .
- در زدند .
- آمد و در زد .
- در را برايش باز كرد .
- حيا كردم كه دوباره در بزنم .
- در را برايش باز كن . در را باز كرد و من وارد شدم .
- در را به شدّت زد .
- در مىزند .
- پس چنان در زدم كه شما شنيديد .
- در باغ را زد .
- در را زد . فاطمه از پشت در جواب داد .
- چون به در خانه رسيديم ، دستش را بر در گذاشت و آن را به داخل راند .
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 583
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٥٨٣