( 1 ) - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در را به داخل راند .
- ابو بكر آمد و در را به داخل راند .
- در را برايش باز كن ، پس برخاستم و در را باز كردم .
- فرشتگان براى باز كردن در با هم به مخاصمه پرداختند .
- مردى آمد و در زد . فرمود : در را برايش باز كن و او را به بهشت بشارت ده .
- رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خانه گرد و فراخى رسيد . فرمود : در را باز كنيد . در را باز كردند .
- پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله لباس پينه مىزد و در خانه را باز مىكرد .
- برخيز و در را باز كن كه مردى بر در است . . . او چهارچوب در را مىگيرد ، نه در را باز مىكند و نه وارد خانه مىشود تا اينكه . . . از ديدگان او پنهان شود .
- ام سلمه در را باز كرد .
( 2 ) - چهارچوب در را گرفتم . همچنان ايستادم تا پنهان شد .
- در شكسته مىشود يا بازمىماند ؟ گفت : نه ، بلكه شكسته مىشود .
- و درى را نمىشكند .
- عمر لگدى به در زد و آن را شكست . در از شاخه خرما بود ، پس داخل شدند .
- در را پيش كرد و آن را بست . چون به در خانه رسيدند ، عمر لگدى به در زد و آن را شكست .
- درى كه قفل دارد شما را از او پنهان نمىكند .
- و براى هر درى كليدى .
- كليد را از نيفهاش برداشت و در را باز كرد .
- مردى از شكاف در نگاه كرد .
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 584
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٥٨٤