تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
( 1 ) - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در را به داخل راند . - ابو بكر آمد و در را به داخل راند . - در را برايش باز كن ، پس برخاستم و در را باز كردم . - فرشتگان براى باز كردن در با هم به مخاصمه پرداختند . - مردى آمد و در زد . فرمود : در را برايش باز كن و او را به بهشت بشارت ده . - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خانه گرد و فراخى رسيد . فرمود : در را باز كنيد . در را باز كردند . - پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله لباس پينه مىزد و در خانه را باز مىكرد . - برخيز و در را باز كن كه مردى بر در است . . . او چهارچوب در را مىگيرد ، نه در را باز مىكند و نه وارد خانه مىشود تا اينكه . . . از ديدگان او پنهان شود . - ام سلمه در را باز كرد . ( 2 ) - چهارچوب در را گرفتم . همچنان ايستادم تا پنهان شد . - در شكسته مىشود يا بازمىماند ؟ گفت : نه ، بلكه شكسته مىشود . - و درى را نمىشكند . - عمر لگدى به در زد و آن را شكست . در از شاخه خرما بود ، پس داخل شدند . - در را پيش كرد و آن را بست . چون به در خانه رسيدند ، عمر لگدى به در زد و آن را شكست . - درى كه قفل دارد شما را از او پنهان نمىكند . - و براى هر درى كليدى . - كليد را از نيفه‌اش برداشت و در را باز كرد . - مردى از شكاف در نگاه كرد .
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 584 | السيد جعفر مرتضى العاملي / محمد سپهرى