بىمادر ! از پيش ما برو . او بيرون رفت . و عمر را از پشتش بست و سپس نشست . » « 1 »
( 1 ) 20 - حديث ديدار عمر و يرفأ با ابو درداء را آورديم كه در را به داخل راند . در چيزى كه بدان بسته شود ( پشت بند ) ، نداشت .
( 2 ) 21 - عمر ، محمّد بن مسلمه را فرستاد تا در چوبى سعد بن ابى وقاص را كه براى قصر خود در كوفه ، ساخته بود ، بسوزاند . محمّد بن مسلمه آن را آتش زد . « 2 »
( 3 ) 22 - زنى در خانهاش در مدح رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شعر مىخواند و عمر ، بيرون از خانه مىشنيد . عمر گريه مىكرد تا اينكه در خانه زن را زد و گفت : در را باز كن .
خداوند تو را رحمت كند . تو را گناهى نيست . زن در را برايش باز كرد . « 3 »
در يك متن ديگر آمده : عمر در زد . زن بيرون آمد . . .
( 4 )
خلاصه مطلب درهاى مدينه پس از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
خلاصهء آنچه گذشت نشان مىدهد كه تعبيرات آنها به وجود درهاى لنگهدار در آن زمان اشاره دارد .
- و در بر رويش بسته بود .
- آيا اين درها و لنگهها را مىبينى . همانا اينها از درخت سدر عروه است . كه او از زمين خودش قطع كرد .
- به خانهاى وارد شوند . و در را بر روى خود ببندند .
- صداى خوردن سرش را به در مىشنوم كه مىگفت دب دب ، طق طق .
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 30 ، ص 452 ؛ الشافى ، ج 4 ، ص 132 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 32 .
( 2 ) كنز العمال ، ج 12 ، صص 661 ؛ ج 5 ، ص 768 .
( 3 ) همان ، ج 2 ، ص 778 ؛ ج 12 ، ص 562 .