تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
على را بكشد . روايت سوم مىگويد : على را طناب به گردن آوردند تا به اكراه بيعت كرد . ابن حمزه چنين پاسخ داده : « اين جريان در اوقات متعدد بوده و روايات نه با هم تناقض دارند و نه همديگر را دفع مىكنند » . « 1 » ( 1 ) 50 - « از ابن عبد الرحمن روايت كرده‌اند كه گفت : از شريك شنيدم كه گفت : مگر با فاطمه چه كار داشتند ؟ به خدا سوگند كه نه سپاهى تجهيز كرد و نه گروهى فراهم آورد . به خدا قسم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در قبر اذيت كردند » . « 2 » ( 2 ) 51 - معاويه در نامه‌اى به محمّد بن ابى بكر : « چون خداوند براى پيغمبرش آنچه نزد او است ، برگزيد و وعده‌اى كه به او داده بود ، تمام كرد ، و دعوتش را آشكار ساخت و حجت خويش آشكار كرد و او را به جوار خود برد ، پدر تو و فاروقش اولين كسانى بودند كه حق وى بگرفتند و با امرش مخالفت كردند ، و بر اين كار همدل و هم سخن بودند و او را به بيعت خويش خواندند ، او دريغ ورزيد و كوتاهى كرد و با وى سختيها كردند و قصدى عظيم داشتند . . . » . « 3 » ( 3 ) 52 - مسعودى : « . . . على عليه السّلام از آنان روى برتافت . امير المؤمنين و شيعيانش آنگونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از او پيمان گرفته بود ، در خانه‌اش نشست . پس راه خانه على در پيش گرفتند و به او يورش بردند . در خانه‌اش را آتش زدند و او را به زور بيرون كشيدند و سرور زنان را چنان به وسيلهء در فشار دادند كه محسن را سقط كرد . على را وادار به بيعت كردند . او امتناع ورزيد و گفت : بيعت نمىكنم . گفتند : تو را مىكشيم . گفت : اگر مرا بكشيد ، بدانيد كه من بنده خدايم و برادر
هامش
( 1 ) همان ، ص 202 . ( 2 ) تقريب المعارف ، ص 256 . ( 3 ) مروج الذهب ، ج 3 ، صص 12 - 13 .