مىگوييم : اين ندامت به واسطهء اين نبود بلكه به خاطر ورود ناگهانى روز بيعت به خانه زهرا عليها السّلام است . سخن وى در پايان همين كلام نيز بدان اشاره دارد .
( 1 ) 23 - طبرسى حديث هجوم به خانه زهرا عليها السّلام را در يك روايت طولانى آورده است . از جمله در اين روايت آمده : « عثمان ، و عبد الرحمن بن عوف و كسانى كه با آنان بودند ، بپاخاستند و بيعت كردند . على و بنى هاشم كه زبير هم با آنان بود ، به خانهء على عليه السّلام رفتند . عمر با گروهى از آنان كه بيعت كرده بودند از جمله اسيد بن حضير ، و سلمة بن سلامه به سراغ آنان رفتند ، عمر گفت : با ابو بكر بيعت كنيد كه مردم با او بيعت كردهاند . زبير شمشيرش را كشيد . عمر به آنان گفت : سگ ( گزنده ) را بگيريد و شرّش را از سر ما كم كنيد . سلمة بن سلامه شمشير را از دست زبير گرفت . عمر شمشير را از او گرفت . آن را به زمين زد و شكست .
دور بنى هاشم را گرفتند و همه آنان را به نزد ابو بكر بردند . چون نزد او حضور يافتند ، گفتند : با ابو بكر بيعت كنيد كه مردم با او بيعت كردهاند . . . » . « 1 »
( 2 ) 24 - طبرسى در يك متن ديگر دربارهء عمر مىگويد :
« دانست كه جماعتى در خانهها پنهان شدهاند . با عدهاى زياد به سراغ آنان مىرفت و آنان را مىگرفت و به مسجد مىآورد تا بيعت كنند . چند روزى كه گذشت با عدهاى زياد به منزل على بن ابى طالب عليه السّلام رفت و از او خواست كه بيرون آيد امّا على بيرون نيامد . عمر هيزم و آتش خواست و گفت : قسم به كسى كه جان عمر به دست او است ، يا بيرون مىآيند يا خانه را با هر آنچه در آن است آتش مىزنم . به او گفته شد : فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و حسن و حسين فرزندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و آثار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در اين خانه است . مردم اين سخنش را ناشايست دانستند . چون مخالفت مردم را دانست ، گفت : شما را چه شده ، گمان
هامش
( 1 ) الاحتجاج ، ج 1 ، ص 181 .