مىكشيد . گفتند : بندهء خدا بلى امام برادر رسول خدا نه . سپس به او گفتند : بيعت كن .
گفت : اگر بيعت نكنم ؟ گفتند : كشته مىشوى و خوارى از آن تست . گفت : بندهء خدا و برادر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را مىكشيد . گفتند : بندهء خدا آرى ، اما برادر رسول خدا نه .
گفت : على آن روز برگشت و بيعت نكرد . . . « 1 »
( 1 ) 18 - عماد الدين طبرى ( از علماى قرن هفتم هجرى ) : « در اين ميانه عمر رسيد با اصحاب عناد و نفاق گفت : يا بن ابى طالب ! در بگشا و الّا كه خانه در سر تو سوزانيم .
فاطمه گفت : يا عمر ! اتق اللّه . لا تدخل فانه عليك حرام . گفت : اى عمر ! از خداى بترس و در حرم رسول خداى داخل مشو كه بر تو حرام است . عمر عناد كرد و در خانه رفت با منافقان .
فاطمه فرياد برآورد كه : يا أبتاه ما لقينا من ابى بكر و عمر بعدك . اى پدر من ! چيست كه به ما رسيد از ابى بكر و عمر بعد از تو . پس عمر شمشير برآورد و با غلاف بر پهلوى مبارك فاطمه زد . قنفذ تازيانه بر دوش فاطمه زد . فاطمه فرياد برآورد كه : يا أبتاه ما لقى اهل بيتك من ابى بكر و عمر من بعدك » . « 2 »
( 2 ) 19 - عماد طبرى در سخن از دفن فاطمه عليها السّلام بدون اطلاع خليفه و خشم گرفتن عمر هنگامى كه مقداد جريان را به او خبر داد و او مقداد را زد ، مقداد به او گفت :
« دختر رسول اللّه از دنيا برفت و خون از پشت و پهلوى او مىرفت به سبب ضرب شمشير و تازيانهاى كه شما بر او زديد و من پيش شما حقيرترم از على و فاطمه .
. . . نزد على عليه السّلام آمدند و او بر در خانه نشسته بود و اصحاب او گرد او در آمدند . عمر گفت : يا بن ابى طالب ! اين حسد قديم را ترك نخواهى كرد . رسول صلّى اللّه عليه و آله
هامش
( 1 ) المسترشد فى امامة على عليه السّلام ، ص 66 ، اثبات الهداة ، ج 2 ، ص 383 .
( 2 ) كامل بهايى ، ج 1 ، ص 306 .