نيستم . اين على است كه از خانه بيرون آمده . همه با هم طاقت او را نداريم . على بيرون آمد . فاطمه دستانش را به سر برد تا آن را باز كند و از آنچه به او رسيده بود ، به خداى بزرگ استغاثه كند . على ، پيراهنش را روى فاطمه انداخت و به او گفت :
دختر رسول خدا ! خداوند پدرت را براى جهانيان رحمت فرستاده است ، پس تو نيز ، اى سرور زنان ! براى اين خلق نگونبخت رحمت باش نه عذاب . درد زايمان او سخت شد . وارد خانه شد و جنينى را سقط كرد كه على او را محسن ناميد .
جمعيتى زياد فراهم كردم نه براى مقابله با على بلكه باشد قلبم به آنان محكم شود . آمدم و او را كه در محاصره قرار داشت ، از خانهاش بيرون آوردم . . .
ابو بكر مىگفت : واى بر تو عمر ! چه كارى بود كه با فاطمه كردى ؟ ! » . « 1 »
( 1 ) 26 - اشنانى ، از جدّش ، از محمّد بن عمار ، از موسى بن اسماعيل ، از حماد بن سلمه ، از محمّد بن اسحاق ، از محمّد بن ابراهيم تميمى ، از سلمه از ابى طفيل ، از على بن ابى طالب عليه السّلام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او گفت : على ! تو را در بهشت گنجى است و تو ذو القرنين بهشت . . .
صدوق گويد : از برخى مشايخ شنيدم كه مىگفت : اين گنج ، فرزندش محسن است كه فاطمه وقتى بين در و ديوار در فشار قرار گرفت ، او را سقط كرد . وى به اين روايت احتجاج كرده كه مىگويد : اين جنين سقط شده در كنار در بهشت با حالتى چسبيده به زمين مىايستد ، به او گفته مىشود : داخل شو . مىگويد : نه ، داخل نمىشوم تا اينكه پدر و مادرم پيش از من وارد شوند » . « 2 »
( 2 ) 27 - ابن طاووس در وصيتنامه خود به فرزندش مىگويد :
« در كتاب طرائف برايت بيان كردهام كه چگونه مىخواستند خانه فاطمه را
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 30 ، ص 293 - 295 ؛ الهداية الكبرى ، ص 417 .
( 2 ) بحار الانوار ، ج 39 ، صص 41 - 42 ؛ معانى الاخبار ، صص 205 - 207 .