تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
در حالى كه نماز برپا شده بود ، پيش رفت و در حالى نماز خواند كه از شدّت فكر نمىفهميد چه مىگويد . خالد بن وليد هم پيش آمد و در حالى كه شمشيرش را به كمر بسته بود ، كنار على عليه السّلام ايستاد . على عليه السّلام مقدارى از قضيه را متوجه شده بود . ( 1 ) . . . چون ابو بكر تشهد نماز را تمام كرد قبل از سلام فرياد زد : اى خالد ! آنچه گفته بودم مكن و الّا مىكشمت ! و سپس سلام نماز را از راست و چپ داد . على عليه السّلام از جا برخاست و يقهء خالد را گرفت و شمشير را از دستش بيرون آورد ، سپس او را بر زمين كوبيد و بر سينه‌اش نشست و شمشير را گرفت تا او را بكشد . اهل مسجد بر او اجتماع كردند ، تا خالد را خلاص كنند ، ولى نتوانستند . عباس گفت : به حقّ اين قبر ( پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ) او را قسم دهيد تا دست بردارد . او را به قبر قسم دادند ، تا او را رها كرد و برخاست و به منزلش رفت . ( 2 ) زبير و عباس و ابو ذر و مقداد و بنى هاشم آمدند و شمشيرها را كشيدند و گفتند : به خدا قسم ! بس نمىكنيد تا اينكه سخنى بگويد و عملى انجام دهد . مردم اختلاف پيدا كردند و مضطرب شدند . زنان بنى هاشم خارج شدند و فرياد مىزدند و مىگفتند : اى دشمنان خدا ! چه زود دشمنى خود را با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيت عليهم السّلام او ظاهر كرديد ، دير زمانى بود اين آرزو را نسبت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله داشتيد ، ولى قدرت انجام آن را نداشتيد . پس دخترش را ديروز كشتيد ، امروز هم مىخواهيد برادر پيامبر و پسر عمو و جانشين و پدر و دو فرزندش را بكشيد . به خداى كعبه قسم ! دروغ مىگوييد ، نمىتوانيد به كشتن او دست يابيد . چنان شد كه مردم ترسيدند فتنهء عظيمى برپا شود » . « 1 »
هامش
( 1 ) كتاب سليم بن قيس ، ج 2 ، ص 871 - 873 ؛ بحار الانوار ، ج 2 ، ص 306 ؛ ر . ك : كامل بهايى ، ج 1 ، ص 314 ؛ عوالم العلوم ، ج 11 ، ص 400 - 404 .