مگر قنفذ عدوى - او نيز يكى از كارمندان او بود - كه چيزى از او نگرفت و آنچه از او گرفته بود بيست هزار درهم مىشد ، به او بازگرداند ، و نه از او عشر گرفت و نه نصب عشر .
ابان گفت : سليم گفت : با على عليه السّلام ملاقات كردم و از اين كار عمر از او پرسيدم .
فرمود : آيا مىدانى چرا از قنفذ دست برداشت و چيزى از وى غرامت نگرفت ؟
گفتم . نه . فرمود : زيرا او بود كه وقتى فاطمه عليها السّلام آمد تا بين من و آنان قرار گيرد ، با تازيانهاش او را زد ، چنان كه وقتى فاطمه عليها السّلام از دنيا رفت ، جاى تازيانه همچون بازوبند روى بازويش مانده بود . « 1 »
( 1 ) 6 - ابان گفت : سليم گفت : در حلقهاى در مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حاضر شدم كه جز سلمان ، ابو ذر ، مقداد ، محمّد بن ابى بكر ، عمر بن ابى سلمه ، قيس بن سعد بن عباده ، همه از بنى هاشم بودند . عباس به على عليه السّلام گفت : به نظر شما ، چرا عمر ، قنفذ را مانند ديگر كارمندانش وادار به پرداخت غرامت نكرد ؟
على عليه السّلام نگاهى به اطراف انداخت . چشمانش پر از اشك شد ، پس فرمود : اين پاداش ضربهء تازيانهاى بود كه به فاطمه عليها السّلام زد . وقتى فاطمه عليها السّلام از دنيا رفت ، اثر اين ضربه همچون بازوبندى روى بازوى او بود . . . « 2 »
( 2 ) 7 - سليم از ابن عباس : در ذو قار بر على عليه السّلام وارد شدم . صحيفهاى برايم بيرون آورد و گفت : پسر عباس ! اين صحيفهاى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر من املا فرمود و من ، به خط خودم نوشتم . گفتم : يا امير المؤمنين ! آن را برايم بخوان . على عليه السّلام آن را برايم خواند . همهء حوادث پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تا شهادت حسين عليه السّلام ، و اينكه چگونه كشته مىشود ، چه كسى او را مىكشد و چه كسانى با او به شهادت
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 30 ، صص 302 - 303 ؛ كتاب سليم ، ج 2 ، ص 674 ؛ عوالم العلوم ، ج 11 ، ص 413 .
( 2 ) همان منابع .