تا آنان را بازدارد اما سرگروهشان در را شكست . مهاجمان وارد خانه فاطمه شدند .
فاطمه فرياد برآورد ، پس او را چنان زدند كه بچهاش را سقط كرد . زبير كه صدا را شنيد ، به سويشان بيرون آمد . گفتند : پايش لغزيد و شمشيرش از دستش افتاد .
شمشير را برداشتند و شكستند ، آنگاه ريختند و زبير را اسير كردند . وصى پيغمبر ، همراه باقىماندهء يارانش بيرون آمد . چه دفاع را بىفايده ديد . مهاجمان آنان را محاصره كردند و با فشار به نزد ابو بكر بردند . . .
( 1 ) از اين وقايع ، حسرتى در دلم فتاده كه همچون آتش ، مغزم را مىسوزاند . قتل فاطمه زهرا عليها السّلام توسط آنان آتش به جانم زده است . زيرا نزد مردم مشهور است كه فاطمه عليها السّلام در اثر نفاس مرد و فرمان داد كه شب هنگام دفن شود و قبرش مخفى بماند تا كسى جز پسر عمويش على و يارانش بر جنازهء زهرا عليها السّلام حاضر نشود . فاطمه عليها السّلام با همين اندوه از دنيا رفت . خدايش بر او درود فرستاد اما او از امت ناخشنود بود .
على و يارانش تقيه كرده و به اكراه بيعت كردند . خداوند رءوف و مهربان به بندگانش اجازه داده كه بدون اعتقاد ، آنجا كه مجبور باشند ، ظاهرا كفر پيشه كنند . . .
( 2 ) در روايات ثابت آمده كه چون على عليه السّلام را نزد او آوردند ، گفت : بيعت كن . على فرمود : اگر بيعت نكنم چه مىشود ؟ گفت : دستور مىدهم كه تو را بكشند . على عليه السّلام خداوند را گواه گرفت كه چگونه در ضعف قرار گرفته است و در ترس از كشته شدن ، با غاصب خلافت بيعت كرد . يارانش نيز به اكراه و ترس از حاضران ، با ابو بكر بيعت كردند . اگر على عليه السّلام را ضعيف شمردند ، بايد دانست كه پيش از او ، امت موسى نيز هارون را ضعيف شمردند و در صدد برآمدند كه على عليه السّلام را بكشند ، پيش از او ، قوم موسى مىخواستند هارون را بكشند . اينان نيز در عمل همان راه امت موسى را در برخورد با اوصيا در پيش گرفتند و همانگونه كه پيامبر مرسل فرمود ، قدم در جاى پاى آنان گذاشتند . . .
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٣٥٣