مردم بدهد . و الّا چگونه اين سخن را از او بپذيريم كه مىگويد : در اوايل دههء پنجاه ميلادى در اثناى مطالعهء اين موضوع از شرف الدين پرسيدم . سپس در سال 1414 ه مىگويد : اخيرا به نصى در بحار الانوار دست يافتهام كه مىگويد . . . ، آيا مطالعه وى بيش از چهل سال طول كشيده تا اينكه اخيرا توانسته به اين يا آن نص دست يابد ؟ ! آيا مىتوان اين را مطالعه و بررسى ناميد در حالى كه فقط به كتاب بحار الانوار آن هم در سالهاى اخير مراجعه كرده و به رغم نصوص بسيار فراوانى كه در اين كتاب آمده ، جز همين يك نص ، به چيزى دست نيافته است ؟ ! اگر اين نص به اظهار خودش ، مشكل او را حل كرده پس چرا دوباره به تشكيك و طرح پرسش روى آورده است ؟ ! ( 1 ) 4 - اگر كسى كه اين پرسش را مطرح مىكند يك انسان عادى بىسوادى بود كه نه فارغ التحصيل دانشگاه است و نه در مراكز علمى دينى تحصيل كرده ، در اين حالت معذور است و وظيفه عالم عارف است كه مشكل يا مشكلات او را حل كند و به پرسش يا پرسشهاى او پاسخ دهد . اما اگر او خود عالم و عهدهدار پاسخگويى به پرسشهاى دينى مردم است ، بايد بداند كه مردم از عدم پاسخگويى وى مىفهمند كه به مضمون سؤال و همهء لوازم و آثار آن ملتزم است .
( 2 )
مصادرهء موقوف
مىبينيم كه برخى از افراد ، هرگاه در موضع تعدّى به زهرا عليها السّلام و شكستن پهلوى او پرسشى از آنان مىشود ، به جاى پاسخ ، از سؤالكننده كه يك انسان عادى است ، مىپرسند : آيا شكستن پهلوى زهرا عليها السّلام نزد شما ثابت شده است ؟ به چه دليل ؟
مىگوييم :