كه به ما نرسيده است ، يا مردم درست روايت نكردهاند . ما با وجود چنين احتمالى به خود جرأت نمىدهيم كه آن را قاطعانه رد كنيم . چنان كه از كلام برخى اين گونه فهميده مىشود .
( 1 ) مهم اين است كه ما نمىتوانيم تصور كنيم كه زهرا عليها السّلام به اين شيوهء شخصى دنياگرايانه انديشيده باشد . در حالى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به جاى يك خادم ، تسبيحى به او ياد داد كه تا روز قيامت به صورت تشريع جاودانه ماند و به نام خود او : تسبيح زهرا عليها السّلام معروف شد .
( 2 ) خشونت خطاب در اين كلام مىرساند كه او على عليه السّلام را در همهء مواقف و مواضع مصيب نمىدانست . در حالى كه زهرا عليها السّلام بهتر از همهء مردم مىداند كه على عليه السّلام با حق است و حق با او ، هر جا كه او بچرخد ، با او مىچرخد ، و اگر على عليه السّلام جز اين عمل مىكرد ، نشانههاى دين از بين مىرفت .
( 3 ) حال كه اين حقيقت براى همهء پژوهشگران تاريخ اسلام روشن است ، يك سؤال مطرح مىشود : چگونه ما پس از هزار و چهار صد سال اين مطلب را مىفهميم اما زهرا آن زن معصوم عالم و سرور زنان عالم كه قلهء شعور دينى ، عقيدتى ، اجتماعى ، و سياسى بود ، نتوانست آن را بفهمد ؟ ! موضع زهرا عليها السّلام در زندگى و پس از وفات او براى همگان بيانگر علم فراوان ، و درستى و ژرفاى انديشه و دقت زياد در تصرفات و مواضع مؤثر او است .
( 4 ) خلاصه امر اينكه :
1 - زهرا عليها السّلام نه زدن خود را يك مسأله شخصى مىداند و نه مسأله فدك را ؛ و نه پاسخ او به مهاجمان از پشت در يك كار شخصى ، بلكه دفاع از امامت و خلافت بود كه مهاجمان در پى غصب آن بودند ولى زهرا عليها السّلام مىكوشيد از تحقق اين غصب جلوگيرى نمايد و سپس از تبعات منفى آن خلاصى و رهايى يابد .
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٢٦٦