خصوصا انصار « 1 » با صداى بلند از او نام مىبرند و در سقيفه مىگويند : جز با على « 2 » بيعت نمىكنيم و او عالم شجاع و مجاهد قوى و صاحب مواضع بزرگ و فداكاريهاى عظيم و داماد و بزرگ شده پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و پسر عمو ، و حبيب او است .
( 1 ) و در مقابل مىخواند : رقيبان على عليه السّلام غيبت او را از صحنه مغتنم شمردند و خلافت را به خود اختصاص دادند ، و آنگاه به خانهاش آمدند تا به خلافت غاصبانهء آنان اعتراف كند و تسليم شود و آن را به رسميت بشناسد ، و تابع خواستههاى آنان باشد . . .
سپس بار سوم : مطالبى دالّ بر شايعاتى در خصوص كنارهگيرى صاحب بر حق خلافت و عدم مراجعه او براى مطالبهء آن به دلايل خاص و عام ، مىخواند .
( 2 ) قاضى نور اللّه شوشترى مىگويد :
« برخى از منحرفان از على عليه السّلام در دل مردم انداختهاند كه على عليه السّلام به سبب شدّت مصيبت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از تصدّى منصب خلافت خوددارى كرده و در خانهاش به اندوه و ماتم نشسته است . خزيمة بن ثابت انصارى نزد قومش آمد و آنچه دربارهء على عليه السّلام شنيده بود ، بر ايشان گفت و بيان كرد كه بايد كسى عهدهدار اين امر ( خلافت ) شود ولى جز او قرشى شايسته خلافت وجود ندارد .
انصار ترسيدند كه مبادا مصيبت بر آنان شديد شود ، و يك قرشى درشتخوى و بداخلاق خلافت را به دست گيرد و انتقام خونهاى جاهلى ، و كينههاى بدر را از آنان بگيرد . لذا متوجه سعد بن عباده ، بزرگ انصار شدند و در سقيفه حضور يافتند و به او التماس كردند تا خلافت
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ج 16 ؛ ص 215 ؛ احقاق الحق ، ج 2 ، صص 354 - 355 ، بنقل از تحفة الاحباب دشتكى .
( 2 ) تاريخ الامم و الملوك ، ج 3 ، ص 202 .