مردم وارونه جلوه دهند . خصوصا كه حاكم و مسلطاند و دنياخواهان به سويشان گردن فراز مىكنند و چاپلوسان خود را به آنان نزديك .
( 1 ) آنان به مردم خواهند گفت كه ما براى تعزيت و احوال پرسى آمديم اما على عليه السّلام بر ما حسادت ورزيد و روى خود حساب كرد و با اعتماد به مواضع و قدرت خويش و نزديكى به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و شجاعت خود ، و همسرى دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و پدرى حسن و حسين ، با كلمات گزنده و نيشدار ، با ما به عنف مقابله كرد . پس او متجاوز است و ما قربانى ؛ او حسود و كينهتوز ، و مهاجم و مغرور است و در امرى كه انصرافش را از آن اعلام كرده ، طمع دارد . چه هنگامى كه على عليه السّلام مشغول تجهيز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود ، در ميان مردم شايعه كردند كه او خلافت را نمىخواهد . گفتهء منذر بن ارقم در سقيفه به هنگامى كه كفه ابو بكر از سعد بن عباده سنگينتر شد و انصار با هم اختلاف كردند ، بر اين مطلب دلالت دارد . منذر گفت : « در ميان ايشان مردى است كه اگر اين امر را خواستار مىشد ، هيچ كس با او به نزاع بر نمىخاست . مقصود او ، على بن ابى طالب بود » . « 1 »
( 2 ) در نامهاى كه گفته مىشود عمر بن خطاب به معاويه نوشته ، دربارهء ابو بكر مىگويد : « و مردم را براى بيعت و همراهى او آوردم تا او و هر كه حاضر به بيعت نمىشد ، را بترسانم هر كه گفت : على بن ابى طالب چه كرد ؟ مىگفتم : آن را از عهدهاش برداشت و به عهدهء مسلمانان گذاشت تا مبادا بين آنان اختلاف افتد ، و خود خانهنشين شد » . « 2 »
آرى ، آنان به مردم خواهند گفت : حال كه على عليه السّلام از خلافت انصراف داده و از سوى ديگر مىبايست كارها را در دست گرفت و سامان داد ، تا فتنه و آشوب بوجود
هامش
( 1 ) تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 123 ، ( ترجمه آيتى ، ج 1 ، ص 522 - 523 ) .
( 2 ) بحار الانوار ، ح 30 ، صص 292 - 294 .