حال آن كه ما نمىتوانيم اين كار را بكنيم . از طرفى غطفان هم از محمّد خواستهاند كه مقدارى از محصول خرماى اوسيان را در مدينه به آنها بدهند تا برگردند و محمّد نپذيرفته و گفته است كه شمشير حكمفرما خواهد بود و آنها بدون دريافت چيزى از پيش محمّد بازگشتهاند ، امّا احدى از بنى قريظه با سخن زبير موافقت نكرد . پس چون شب شنبه شد ، ابو سفيان به نزد بنى قريظه فرستاد . .
بنى قريظه نيز وقتى فرستادگان قريش و غطفان پيام قبايل خود را رساندند ، گفتند : به خدا سوگند كه خبر نعيم راست است . اينان جز جنگ نمىخواهند و اگر فرصتى بيابند ، از آن بهره خواهند جست و گرنه به سرزمين خويش خواهند گريخت و شما را با محمّد تنها خواهند گذاشت . سپس به قريش پيغام دادند كه به خداى سوگند ، همراه شما نخواهيم جنگيد ، مگر اين كه مردانى را از شما به گروگان نزد خود داشته باشيم .
گفتهاند : آن قدر فرستادگان قريش و غطفان ، و بنى قريظه بين دو طرف رفت و آمد كردند و هر كدام بر مواضع خود پافشارى نمودند كه از يارى همديگر نااميد شدند و ميان آنها اختلاف افتاد .
همه اين جريانات در زمان بسيار سرد و شبهاى ظلمانى و طوفانى صورت مىگرفت و آن قدر باد شديد مىوزيد كه خيمههايشان را از جا كنده و كاسههايشان را واژگون ساخت .
وقتى ابو سفيان از حى بن اخطب در اين باره كمك خواست ، حى تلاش كرد تا مگر بنى قريظه را قانع سازد كه از اين خواسته خويش دست بردارد ، امّا هرگز موفق نشد .
روايت قمى با آنچه از ديگران آورديم ، اختلاف دارد . براى آگاهى از
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 669
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٦٦٩