تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
و فرمود : من كجا خواهم بود ، وقتى كه محاسنت از خون سرت رنگين شود . « 1 » ابن ابى الحديد معتزلى وقتى به اين سخن مىرسد كه عمرو بن عبد ود از على ( ع ) خواست كه برگردد ؛ چنين مىگويد : شيخ ما ابو الخير مصدق بن شبيب نحوى هنگامى كه اين متن را پيش او مىخوانديم ، گفت : به خدا سوگند ، عمرو بن عبد ود به على فرمان بازگشت نداد كه على زنده بماند ، بلكه از ترس خودش چنين مىگفت ، زيرا از كشته‌شدگان در جنگ‌هاى بدر و احد به دست على ( ع ) خبر داشت و آن‌ها را مىشناخت . او مىدانست كه اگر با على نبرد كند ، او را هم خواهد كشت ، ولى از اين شرم كرد كه از خود سستى و ناتوانى نشان دهد و بدين سبب چنين وانمود كرد كه مىخواهد ، على زنده بماند . البته او در اين سخن دروغ مىگفت . « 2 »

5 . على جوان و دو پير قريش

روايت واقدى مىگويد : عمرو بن عبد ود به على ( ع ) گفت : . . . تو نوجوانى ، من دو پير قريش را براى نبرد مىخواستم . « 3 » در روايت ابن ابى الحديد هم آمده كه عمرو گفت : در اين صورت زنان قريش خواهند گفت كه نوجوانى مرا فريب داد . « 4 » در اين باره به دو نكته توجّه مىدهيم ؛ أ . على ( ع ) در آن هنگام بيست و هفت يا بيست و هشت سال سن داشت . هر چند به نظر ما اين صحيح‌ترين و قوىترين قول دربارهء عمر آن حضرت
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، 2 / 220 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، 19 / 64 ؛ بنگريد : بحار الانوار ، 20 / 274 ؛ سيرة المصطفى ، 502 . ( 3 ) . المغازى ، 2 / 471 . ( 4 ) . شرح نهج البلاغه ، 19 / 64 .