و فرمود : من كجا خواهم بود ، وقتى كه محاسنت از خون سرت رنگين شود . « 1 »
ابن ابى الحديد معتزلى وقتى به اين سخن مىرسد كه عمرو بن عبد ود از على ( ع ) خواست كه برگردد ؛ چنين مىگويد :
شيخ ما ابو الخير مصدق بن شبيب نحوى هنگامى كه اين متن را پيش او مىخوانديم ، گفت : به خدا سوگند ، عمرو بن عبد ود به على فرمان بازگشت نداد كه على زنده بماند ، بلكه از ترس خودش چنين مىگفت ، زيرا از كشتهشدگان در جنگهاى بدر و احد به دست على ( ع ) خبر داشت و آنها را مىشناخت . او مىدانست كه اگر با على نبرد كند ، او را هم خواهد كشت ، ولى از اين شرم كرد كه از خود سستى و ناتوانى نشان دهد و بدين سبب چنين وانمود كرد كه مىخواهد ، على زنده بماند . البته او در اين سخن دروغ مىگفت . « 2 »
5 . على جوان و دو پير قريش
روايت واقدى مىگويد : عمرو بن عبد ود به على ( ع ) گفت : . . . تو نوجوانى ، من دو پير قريش را براى نبرد مىخواستم . « 3 »
در روايت ابن ابى الحديد هم آمده كه عمرو گفت : در اين صورت زنان قريش خواهند گفت كه نوجوانى مرا فريب داد . « 4 »
در اين باره به دو نكته توجّه مىدهيم ؛
أ . على ( ع ) در آن هنگام بيست و هفت يا بيست و هشت سال سن داشت .
هر چند به نظر ما اين صحيحترين و قوىترين قول دربارهء عمر آن حضرت
هامش
( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، 2 / 220 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، 19 / 64 ؛ بنگريد : بحار الانوار ، 20 / 274 ؛ سيرة المصطفى ، 502 .
( 3 ) . المغازى ، 2 / 471 .
( 4 ) . شرح نهج البلاغه ، 19 / 64 .