يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ
. « 1 »
جز اين نيست كه مؤمنان كسانىاند كه به خدا و پيامبرش گرويدهاند و هنگامى كه با او بر سر كارى اجتماع كردهاند تا از وى اجازه نگيرند ، نمىروند . در حقيقت ، كسانى كه از تو اجازه مىگيرند ، آنان هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان دارند . « 2 »
شمار ديگرى از منافقان نزد پيامبر ( ص ) آمده با بهانههاى بىواقعيت ، از حضرت اجازه رفتن مىخواستند و مىگفتند : خانههاى ما به روى مهاجمان باز و در معرض اشغال است ، « 3 » امّا واقعيت چنين نبود . خداوند فرمود :
يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِراراً .
« 4 »
مىگفتند : خانههاى ما بىحفاظ است ( ولى خانههايشان ) بىحفاظ نبود .
( آنان ) جز گريز ( از جهاد ) چيزى نمىخواستند .
ه . ممنوعيت رجزخوانى حسّان بن ثابت و كعب بن مالك
مورّخان از كعب بن مالك روايت كردهاند كه مىگفت :
در روز خندق ضمن كندن زمين رجز مىخوانديم و ما - كه همه از بنى سلمه بوديم - در يك گوشه مشغول كار بوديم . رسول خدا ( ص ) تصميم گرفته بود كه من چيزى نسرايم . گفتم : آيا پيامبر ( ص ) در مورد
هامش
( 1 ) . نور ( 24 ) : 62 .
( 2 ) . بنگريد : سيره ابن هشام ، 3 / 226 / 227 ؛ الاكتفاء ، 2 / 159 - 160 ؛ الكامل فى التاريخ ، 2 / 178 - 179 ؛ تاريخ الامم و الملوك ، 2 / 234 ؛ سيره حلبى ، 2 / 213 - 313 ؛ نهاية الارب ، 17 / 168 ؛ عيون الاثر ، 2 / 55 - 56 ؛ البداية و النهايه ، 4 / 95 ؛ المواهب اللدنيه ، 1 / 110 - 113 ؛ سيرهء دحلان ، 2 / 3 ؛ الدر المنثور ، 5 / 60 ؛ سبل الهدى و الرشاد ، 4 / 522 - 523 ؛ تهذيب سيره ابن هشام ، 3 / 189 ؛ دلائل النبوه ( بيهقى ) ، 3 / 409 .
( 3 ) . سيرة المصطفى ، 496 .
( 4 ) . احزاب ( 33 ) : 13 .