خندق به پايان رسيد . « 1 »
پيامبر ( ص ) گاهى اوقات كلنگ مىزد ، زمانى با بيل خاك برمىداشت و گاهى با زنبيل خاك مىبرد . ابو واقد گفت : روزى پيامبر ( ص ) را ديدم كه سخت خسته شده است ، نشست و بر لبهء چپ خندق به سنگى تكيه كرد . در اين حال به خواب رفت . من ابو بكر و عمر را ديدم كه بالاى سر حضرت ايستاده بودند و از نزديك شدن مردم ممانعت مىكردند تا حضرت بيدار نشود . اتفاقا همين كه به نزديك او رسيدم ، بيدار شد ، برخاست و فرمود : چرا مرا بيدار نكرديد ؟
كلنگ را برداشت و در حالى كه ضربه مىزد ، مىفرمود :
اللّهم انّ العيش عيش الآخره * فاغفر للانصار و المهاجرة
اللّهم العن عضلا و القارة * فهم كلّفونى انقل الحجارة « 2 »
خدايا ، زندگى واقعى زندگى آخرت است .
خدايا ، انصار و مهاجران را بيامرز .
خدايا ، قبيلههاى عضل و قاره را لعنت فرماى كه آنان مرا مجبور به حمل سنگ كردند .
پيغمبر ( ص ) بر پشت يا دوش خود خاك مىبرد . « 3 » چنان كه گاهى اوقات خاك ميان شكم و سينه حضرت بود . « 4 » گاهى اوقات آن قدر كلنگ مىزد كه خسته مىشد و سپس مىنشست و استراحت مىكرد . اصحاب مىگفتند : يا رسول اللّه ، ما به جاى شما مىكنيم . حضرت در پاسخ مىفرمود : مىخواهم در پاداش با شما شريك باشيم . « 5 »
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، 2 / 50 .
( 2 ) . المغازى ، 2 / 453 ؛ سيره حلبى ، 2 / 312 ؛ امتاع الاسماع ، 1 / 225 ؛ سبل الهدى و الرشاد ، 4 / 518 .
( 3 ) . بنگريد : حدائق الانوار ، 2 / 585 ؛ امتاع الاسماع ، 1 / 221 ؛ سبل الهدى و الرشاد ، 4 / 515 .
( 4 ) . بنگريد : المغازى ، 2 / 449 ؛ سبل الهدى و الرشاد ، 4 / 515 .
( 5 ) . وفاء الوفاء ، 4 / 1207 .