تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
دستور را اجرا نكرد ؟ آيا فكر مىكنيد به او نرسيده بود ؟ چرا كسانى كه به خليفهء دوم ابلاغ كردند ، به ابو بكر ابلاغ نكردند ؟ ب . اين كه مىگويند : عمر از لزوم تبعيد و اخراج يهوديان آگاهى نداشت تا اينكه پس از تحقيق و تفحّص در صحّت و درستى آن دريافت كه اين خواستهء رسول خدا ( ص ) است ، با روايتى از خود خليفهء دوم منافات دارد كه مسلم از جابر بن عبد اللّه انصارى از وى روايت كرده است . جابر مىگويد : عمر بن خطّاب به من خبر داد كه از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىگفت : قطعا يهوديان و مسيحيان را از جزيرة العرب بيرون خواهم كرد . چنان كه احدى جز مسلمانان در اين جزيره نباشند . « 1 » پس چرا خليفه پس از رسيدن به خلافت ، آنان را اخراج نكرد تا اين كه پس از تحقيق و تفحّص ، از درستى فرمان رسول خدا ( ص ) مطمئن شد ؟ مگر خودش اين خواست و ارادهء رسول خدا ( ص ) را به طور مستقيم از آن حضرت نشنيده بود ، پس چرا آن را اجرا نكرد ؟ درنگ و توقّف چرا ؟ چرا عمر به دوست و رفيق صميمى خود ، نگفت تا دستور رسول خدا ( ص ) را دربارهء اين قوم اجرا كند ؟ آيا فكر مىكنيد ، رسول خدا ( ص ) او را نفرموده بود كه اين دستور را به جانشين حضرت ابلاغ كند ؟ ج . روايتى داريم كه مىرساند ، سبب تبعيد و اخراج يهوديان از خيبر آن بود كه با فرزندش عبد اللّه ستيزه كردند . بخارى و شمارى از محدّثان و مورّخان روايت كرده‌اند كه سالم بن عبد اللّه از پدرش نقل كرد كه چون اهالى خيبر ، دست و پاى عبد اللّه بن عمر را شبانه بستند ، عمر خطبه‌اى ايراد كرد و گفت : رسول خدا ( ص ) يهود خيبر را بر روى زمين‌هايشان به كار گماشت و گفت : تا هنگامى كه اوامر خداوند را اجرا
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، 5 / 160 ؛ الجامع الصحيح ، 4 / 156 ؛ كنز العمّال ، 4 / 323 ؛ مسند احمد ، 1 / 29 ؛ 3 / 345 ؛ المصنّف ، 10 / 359 .