تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
ابو بكر ، عمر و على بود . حضرت با وحى از تصميم بنى نضير باخبر شد ، برخاست و به قصد مدينه ، بيرون آمد . اصحاب كه از نيامدن پيامبر ( ص ) نگران شدند ، به جستجوى وى برخاستند . آنان به مردى برخوردند كه از مدينه مىآمد . از او پرسيدند كه پيامبر ( ص ) را نديده است ؟ گفت : رسول خدا ( ص ) را ديدم كه وارد مدينه شد . سپس همه به مدينه بازگشتند تا به حضور پيغمبر ( ص ) رسيدند ، آنان را خبر داد كه يهوديان در انديشهء غدر و مكر بودند . واقدى گويد : رسول خدا ( ص ) ، محمّد بن مسلمه را نزد آنان فرستاد كه از همسايگى و شهر من بيرون رويد . منافقان مدينه به نزد بنى نضير فرستادند كه بمانيد و مقاومت كنيد و به آنان وعدهء يارى دادند . بدين ترتيب دل‌هايشان قوت گرفت و حى بن اخطب به پيغام منافقان مغرور شد و به نزد رسول خدا ( ص ) فرستادند كه از شهر بيرون نخواهيم رفت و پيمان خود را با او شكستند . در اين هنگام پيغمبر ( ص ) مسلمانان را براى بيرون شدن فرمان داد . واقدى معتقد است كه پيغمبر ( ص ) آنان را پانزده شب محاصره داشت . ابن اسحاق گويد : پيغمبر ( ص ) فرمان داد كه مسلمانان براى جنگ با بنى نضير و حركت به سوى آنان آماده باشند . به نقل ابن هشام ، رسول خدا ( ص ) ابن امّ مكتوم را در مدينه به جاى خود گذاشت و در ماه ربيع الاوّل از شهر بيرون رفت . ابن اسحاق گفت : رسول خدا ( ص ) بنى نضير را شش شب محاصره داشت . تحريم شراب هم در آن موقع نازل شد . يهوديان در دژهاى خود پناه گرفتند . رسول خدا ( ص ) دستور داد كه درختان خرما را قطع كنند و آتش بزنند . آنان فرياد زدند : محمّد ، تو كه از فساد و تباهى نهى و كسانى را كه فساد مىكردند ، سرزنش مىكردى ، حال چرا درختان خرما را قطع مىكنى و آتش مىزنى ؟ گويد : گروهى از بنى عوف بن خزرج از جمله عبد اللّه بن ابى ، وديعه ، مالك ، سويد و داعس به بنى نضير پيغام دادند كه بمانيد و از خود دفاع كنيد . ما شما را تنها نمىگذاريم . اگر با شما بجنگند ، شما را كمك مىكنيم و اگر شما را بيرون