كردند ، با شما بيرون مىرويم . يهوديان در انتظار يارى آنان بودند ، امّا از آن خبرى نشد . خداوند در دلهاى آنان وحشت انداخت . پس از رسول خدا ( ص ) درخواست كردند كه دست از خونشان بدارد و اجازه دهد كه بيرون روند و آن قدر از اموالشان كه بتوانند با شتر ببرند و اسلحهء خود را بر جاى گذارند .
عوفى از ابن عبّاس نقل كرد كه هر سه نفر يك شتر بار كردند و رفتند .
بيهقى نيز همين را روايت كرده است .
از طريق يعقوب بن محمّد از زهرى از ابراهيم بن جعفر بن محمود ، از پدرش ، از جدّش از محمّد بن مسلمه روايت شده كه رسول خدا ( ص ) او را به نزد بنى نضير فرستاد و به او فرمود كه به آنان سه شب مهلت دهد كه از مدينه بيرون روند .
بيهقى و ديگران روايت كردهاند كه بنى نضير از مردم ديون مدّتدار داشتند .
رسول خدا ( ص ) فرمود كه مقدارى از آن كم كنند و به طور نقد دريافت نمايند .
ما ، در درستى اين سخن ترديد داريم و خداوند به حقيقت آن آگاهتر است .
ابن اسحاق گفت : بنى نضير به اندازهء بار يك شتر از اموال خود را بردند .
چنان كه برخى چارچوب در خانهء خود را مىكندند و بار شتر مىكردند تا ببرند . آنان به خيبر رفتند و گروهى نيز راهى شام شدند . از جمله اشراف يهود كه به خيبر رفتند ، مىتوان به اين افراد اشاره كرد ؛
سلّام بن ابى الحقيق ، كنانة بن ربيع بن ابى الحقيق و حى بن اخطب . وقتى در خيبر فرود آمدند ، اهالى به آنان نزديك شدند .
عبد اللّه بن ابى بكر مرا حديث كرد كه كسى به او گفت : آنان با زنان ، فرزندان و اموالشان رفتند و نوازندگان در پى آنان نى و دف مىزدند و زنان خواننده با افتخار و غرور آواز مىخواندند . چنان كه در آن زمان ، چنين چيزى براى هيچ يك از قبايل ديده نشد .
گويد : بنى نضير اموال خود يعنى نخلستانها و مزارع خود را براى رسول خدا ( ص ) گذاشتند و مخصوص آن حضرت بود و هر گونه خود مىخواست با
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 362
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٣٦٢