تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
را به قبيلهء خزاعه منسوب كردم و به راه افتادم . در سيرهء حلبى و مغازى واقدى آمده ، رسول خدا ( ص ) به او فرمود كه خود را به خزاعه منتسب دارد تا اين كه او را در عرنه ديدم كه پياده مىرفت و گروهى از احابيش « 1 » و كسانى كه گرد او جمع شده بودند ، پشت سرش حركت مىكردند . . . همراهش پياده به راه افتادم و شروع به صحبت كردم و او صحبت‌هاى مرا خيلى شيرين دانست و برايش شعر خواندم . . . تا اين كه به خيمه‌اش رسيد و ياران او پراكنده شدند . . . و مردم آرام گرفتند و خوابيدند و او هم آرام گرفت . ناگاه او را غافل‌گير كردم و سرش را جدا كرده ، با خود برداشتم و . . . در غارى پنهان شدم و عنكبوت‌ها بر در غار ، تار تنيده بودند ، . . . من شب‌ها راه مىرفتم و روزها خود را مخفى مىكردم تا به مدينه رسيدم و سر او را برابر رسول خدا ( ص ) گذاشتم . عبد اللّه بن انيس مدّت هجده روز از مدينه غايب بود . مىگويد : رسول خدا ( ص ) عصايى به من داد و فرمود : با اين عصا در بهشت خواهى خراميد . . . عصاى مذكور نزد عبد اللّه بود و چون مرگ او فرا رسيد به خانواده‌اش وصيت كرد كه آن را در كفن او بگذارند . خانواده‌اش به وصيت وى عمل كردند و عصا را با او دفن نمودند . عبد اللّه ، خود مىگفت : وقتى او را ديدم ، نماز داخل شده بود ، من از ترس آن كه مبادا با هم گلاويز شويم و از نماز بازمانم ، نماز را همچنان كه پيش مىرفتم به اشاره خواندم . مورّخان تاريخ اين سريه را روز دوشنبه پنجم ماه محرم سال چهارم هجرت ، در ابتداى سى و پنجمين ماه هجرت مىدانند . عبد اللّه هفت روز مانده از
هامش
( 1 ) . احابيش : ج أ . حبوشى ، جماعات مردم از هر قبيله . . . احابيش قريش : گروهى از قريش كه در دامنهء كوه حبشى سوگند ياد كردند تا هميشه در دفع ديگران با هم اتحاد كنند ( لغت نامهء زنده ياد دهخدا ) .