قمقمه و كفشهايش را خواست ، آن را پيدا نكرد و به نزد دوستانش بازگشت .
سپس عبد اللّه به سوى مدينه راه افتاد . « 1 »
اين وقايع همان است كه به هنگام هجرت رسول خدا ( ص ) ، در غار ثور اتّفاق افتاد . نمىدانيم چگونه فقط براى عبد اللّه بن انيس تكرار شد ، آن هم تقريبا بدون تفاوت !
همين مرد ، چنان كه خواهيم ديد ، تلاش دارد تا قتل سلّام بن ابى حقيق يهودى را به خود نسبت دهد !
3 . اين روايت كه فقط از زبان خود قهرمان داستان نقل شده ، در عبارتهاى مختلفى به ما رسيده كه با هم منافات كامل دارند .
4 . همين روايت مىگويد : عبد اللّه بن انيس ، سر سفيان بن خالد را براى رسول خدا ( ص ) آورد ، امّا از زهرى روايت شده كه « هرگز سرى براى رسول خدا ( ص ) آورده نشد . » « 2 »
حلبى آوردن سر سفيان بن خالد و كعب بن اشرف را ردّ بر زهرى و ابطال ديدگاه او مىداند . « 3 »
به نظر ما عكس اين سخن به صحّت سزاوارتر است . چه زهرى در صدد تكذيب مطلبى است كه در اين باره نقل شده است . اگر او اين مسأله را به دقّت مورد بحث و پژوهش قرار مىداد ، چنين قاطعانه حكم نمىكرد .
ب . تاريخ روايت
به هنگام سخن از سريهء ابو سلمه به قطن در اين باره كه سريهء وى در آغاز
هامش
( 1 ) . المغازى ، 2 / 533 ؛ سيره دحلان ، 1 / 254 - 255 ؛ سيره حلبى ، 3 / 165 .
( 2 ) . سيره حلبى ، 3 / 165 .
( 3 ) . همان منبع .