ميدان رزم گريختند و به توطئه نشستند كه آيا عبد اللّه بن ابى را به ميانجىگرى نزد ابو سفيان بفرستند ؟ يا آنان قوم و خويش ، و عموزادگان قريش هستند ، لذا كارى به آنان نخواهند داشت ؟ يا اين كه به دين نخست خود ، يعنى بتپرستى بازگردند ؟ !
اين مطلب دلالت دارد كه فقط شمشير على ( ع ) براى خداوند بوده است و جز ذو الفقار شمشيرى خالص براى خدا و در راه خدا وجود ندارد . اين شمشير همان شمشيرى است كه على ( ع ) دربارهء آن در نامهاى به يكى از كارگزارانش نوشت : گردن ترا با شمشيرم خواهم زد ؛ شمشيرى كه احدى را با آن نزدم ، مگر اينكه وارد آتش ( جهنّم ) شد . « 1 » حضرت در اين نامه وى را تهديد فرمود كه دست از بازى با اموال امّت بدارد . اين كلام حضرت بدان معنى است كه با اين شمشير جز مستحقان جهنّم را نمىزند . از همينرو ، ذو الفقار را اين مجد و شرف حاصل آمد و در ميان همهء شمشيرها اين ويژگى را يافت كه در دست على ( ع ) قرار گرفت و على ( ع ) ، در حقيقت همان پيغمبر ( ص ) است .
امير المؤمنين على ( ع ) كسى است كه خداوند ، رسول خدا ( ص ) و جهاد در راه خدا از همه چيز حتى جانش براى او عزيزتر است . زخمهاى بىشمار على ( ع ) گواه صدق اين مدّعاست . در مقابل ، ديگران جانشان را از خداوند ، رسول خدا ( ص ) و جهاد در راه خدا ، بسى عزيزتر مىدارند . براى همين وقتى كه جان خود را در خطر ديدند ، از همه چيز دست برداشتند و فرار را بر قرار ترجيح دادند . چنان كه برخى حاضر شدند از اين هم دست بردارند . يكى خطاب به ديگران گفت : به دين نخست خود بازگرديد ! يكى ديگر خاندان و خويشاوندان كافر خود را از خدا ، پيغمبر و جهاد در راه خدا عزيزتر داشت و آشكارا گفت : خود را تسليم آنان مىكنيم . آنان قوم و خويش ، و عموزادگان ما
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، نامه 41 .