از سوى ديگر ، پيغمبر ( ص ) از على ( ع ) است ، زيرا وجود حقيقى پيغمبر اكرم ( ص ) ، دين ، عقيده ، انديشه ، رفتار و مواضع آن حضرت است . پس پيغمبر ( ص ) از على ( ع ) است . چه او در آينده از طريق احياى مبادى ، فضايل ، آداب ، علوم و اصول عقيدتى پيغمبر ( ص ) دوباره او را برخواهد انگيخت .
چنين هم شد . اگر على ( ع ) نبود ، نه اسلام مىماند و نه چيزى از معالم دين حفظ مىشد تا آنجا كه وقتى يك نفر ، يك بار پشت سر على ( ع ) نماز گزارد ، گفت : على ، او را به ياد نماز پيغمبر ( ص ) انداخته است . « 1 » همين نماز بود كه از آن جز اذان نمانده بود . تازه اذان را هم مطابق خواستههاى خود تغيير دادند . « 2 »
علّت اين كه پيامبر ( ص ) واژهء « از من است » را مقدّم داشت ، اين بود كه ساخت شخصيت آنان توسط پيامبر ( ص ) مقدّم بود بر احياى دين حضرت توسط آنان . به همين دليل درست خواهد بود كه پيامبر ( ص ) به على ( ع ) بگويد :
على ؛ من و تو پدران اين امّت هستيم . « 3 »
بعيد نمىدانيم كه جبرئيل هم از پيغمبر ( ص ) و على ( ع ) بهره مىبرد و علم مىآموخت . به همين سبب گفت : و من هم از شما هستم . امير المؤمنين ( ع ) در حديث مناشده شوراى شش نفرى ، آنان را دقيقا به همين قصّه سوگند داد .
همين بر معناى ژرف و مدلول مهم اين قضيه دلالت تام دارد . « 4 »
ب . ذو الفقار
نداى جبرئيل هم در آسمان كه مىگفت : لا سيف الّا ذو الفقار : شمشيرى جز ذو الفقار نيست ؛ معنايى ژرف دارد و دقيقا در مقابل كسانى آمده كه از
هامش
( 1 ) . بنگريد : مباحث مقدماتى .
( 2 ) . بنگريد : مباحث مقدماتى .
( 3 ) . بنگريد : دراسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام ، 26 / 9 - 29 ؛ 113 - 127 .
( 4 ) . بحار الانوار ، 2 / 69 ؛ الخصال ، 2 / 121 - 124 .